ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برگردان اشعاری از ناصح ادیب توسط زانا کوردستانی
آقای "ناصح عزیز محمد امین" (به کُردی: ناسیح عەزیز محەمەد ئەمین) مشهور به "ناصح ادیب" و متخلص به "ادیب.هـ"، شاعر و نویسنده‌ی کُرد زبان، زاده‌ی ۱۹۷۱/۰۴/۰۱ میلادی در شهر چمچمال اقلیم کردستان است و از سال ۱۹۹۱ در سلیمانیه ساکن شده است.
وی در شعر آزاد و هایکو مدت‌هاست دست به قلم شده است و گرچه هنوز کتابی از او منتشر نشده است، اما سه کتاب به نام و نشان زیر را آماده‌ی چاپ و انتشار دارد:
- شبنم در چشم مهتاب
- مادرم صبح رفت و غروب که شد برنگشت!
- تاریخ تئاتر چمچمال

■□■

(۱)
راه‌های مالرو را در پیش گرفته‌اند
برای لقمه‌ای نان،
کولبرها!


(۲)
فاجعه است، فاجعه!
وقتی که فریاد و ناله‌ی مستمندان
قلب و روح و وجدان
هیچ صاحب منصبی را به لرزه در نمی‌آورد.


(۳)
با مرگ من،
سکوت تو پایان می‌یابد!
من این شعر را گواه می‌گیرم،
که بعد از مرگم،
تو به سخن در آمدی!


(۴)
چگونه قلبت راضی می‌شود
هر غروب،
کبوتر نحیف خیالاتم را
از نزد خود پر دهی؟!


(۵)
تنها برگی کافی‌ست
برای نصب تابلویی
جهت نشان دادن اوج زیبایی
فصل پاییز...


(۶)
تره‌ی زلف پر مهر زن،
فرمانبردار هر راهی می‌کند
اسب چموش را...


(۷)
بر شاخه‌ی درخت زیباست،
اما در دستان تو زیباتر،
چون روی ماه کودکی،
گردوی نو رسیده!


(۸)
تاجی از گل است
بر سر زن کشاورز،
کلاه لبه‌دار...


(۹)
آب روان در جویبار را هم
دو پاره کرده است...
مرز!


(۱۰)
سرک می‌کشد از پنجره
به داخل خانه...
درخت گردوی پیر!


(۱۱)
شعری‌ست کوتاه
نشسته بر گل‌های پیراهن‌ زنی...
پروانه!


(۱۲)
نمی‌تواند سر بلند کند،
درخت زرد‌آلویی‌ست شرمگین...
آن زن زیبا!


(۱۳)
دور و دراز شد،
همچون روزگاران خیلی‌ دور...
دیدار تو!


(۱۴)
لبخند زیبای کودکی‌ست،
بر صورت چشمه...
تابش ماه!


(۱۵)
لنگە دمپایی سبز
که نه مزه‌ی خیار می‌داد و
نه طعم زندگانی!
مبدل شد به تابوت مرگ
برای دخترک گرسنه و بیچاره.


(۱۶)
بعد از فاجعه‌ی انفال
در بیابان عرعر درخت‌هایی رویید
که نه درخت خرما بودند و
نه درخت بلوط!
درخت‌های سرخی روییده
از خون و استخوان و اجساد انفال شده‌ها...


(۱۷)
آخ که چه تلخ است،
روایت دراماتیک انفال!
نه با شعر توانش شرح داد
نه با مقاله و سخنرانی...
انفال زخمی‌ست کاری،
بر پیکره‌ی وطن.


(۱۸)
دخترک بهار است،
که پیراهنی از گل نرگس به تن کرده...
نوروز!


(۱۹)
شاخه‌ای گل نرگسم
در دستان کودکی فقیر،
عطر نوروز از من برخواسته!


(۲۰)
در جستجوی ماه بودم
که دیدم افتاده است درون رودخانه،
یک شب!


شعر: #ناصح_ادیب
گردآودی و نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی





موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1402/11/2 در ساعت : 7:52:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  61


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,780 | بازدید دیروز : 15,726 | بازدید کل : 156,795,605
logo-samandehi