ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



* از پستوی خاطره ها....
* در جشن رونمایی حافظ....

✏️اشاره
دریکی از روزهای اسفندماه ۶۴ میزبان حسین جان منزوی در دفتر مجله ی جوانان امروز بودم.سیرنگ غزل - لقبی که من به منزوی داده بودم - گفت: در پارک شهر کاری داشتم که ناگهان دلم هوای شورای شعر را کرد.از باجه ی تلفن به دفتر شورا زنگ زدم.طبق معمول حسین لاهوتی صفا دبیر شورای شعر گوشی را برداشت.حالش را پرسیدم که گفت: در شورای شعر جشن رونمایی خودمانی برای دیوان حافظ به خط استاد کیخسرو خروش گرفته ایم.اگر نزدیکی خودت را برسان.گفتم من در پارک شهر اطراق کرده ام! گفت: پس کارت راحت شد! فوری خودت را به روزنامه ی اطلاعات در خیابان خیام برسان و برو پیش خوش عمل.او در روزنامه خررو دارد!! با خنده پرسیدم خررو فحش به من است یا خوش عمل؟ گفت : منظورم این است که خرش می رود! خوش عمل می تواند با یکی از سواریهای روزنامه هرجا دلش خواست برود.سوارش شو بیا!!
گفتم : این یکی دیگر فحش به خوش عمل بود!
منزوی رو به من گفت :حالا اختیار با توست.گفتم من فعلآ کاری ندارم ؛ لااقل آنجا که برویم یکی دو جلد دیوان حافظ کاسبیم!
با یکی از سواری های پیکان روزنامه خود را به تالار وحدت رساندیم و راهی شورای شعر شدیم.در دفتر شورا استادان :
مهرداد اوستا ، گلشن کردستانی ، مشفق کاشانی ، حمید سبزواری ، محمدعلی مردانی ، نصرالله مردانی ، حسین لاهوتی صفا. رضا صمیمی ، سپیده کاشانی و سیمیندخت وحیدی دورتادور میز بزرگ مستطیل شکل نشسته بودند....استاد کیخسرو خروش آخرین فردی بود که به جمع اضافه شد.گفتند و گفتیم ؛ خواندند و خواندیم و به هر حال خوش گذشت.
خوب به یاد دارم وقتی از منزوی تقاضای غزلخوانی کردند ، او قبل از دکلمه ی غزل " یاد دوردست" گفت:
چند وقت پیش در صفحه ی شعر کیهان فرهنگی غزل چاپ شد.بی ذوقی به خرج داده بودند و زیر عنوان غزل افزوده بودند شاعر این غزل را به برادرش " بهروز" تقدیم کرده است و به یاد او سروده است! اینطور نیست. چطور یک غزل عاشقانه ی صرف را می شود به نرینه ای از نوع برادر تقدیم کرد!؟ همگی خندیدیم.
پس از غزلخوانی منزوی نوبت به غزلخوانی من رسید.من غزل " آرزو" را خواندم.استاد اوستا فرمود: فضای این دو غزل چقدر به هم نزدیک است! محتوای هردو اثر چقدر شبیه هم است!
حضار همگی نظر استاد اوستا را صائب دانستند و فرموده اش را تایید کردند.
ناگفته نماند که من به بیت پنجم غزل منزوی اشکال حشوی گرفتم.گفتم شاعر چون به "شب" اشاره می کند ، در مصراع ، حشو و زاید بودن ردیف " هنوز" محرزتر نشان داده می شود.جز استاد سبزواری و محمدعلی مردانی ، بقیه ی استادان حاضر نظر مرا پذیرفتند و منزوی هم بی آن که نظری بدهد به فکر فرو رفت! اگر با دقت نگاه کنید در مصراع دوم بیت پنجم ، کلمه ی ردیف " هنوز" حشو است. اگر طبع خیلی حساسی داشته باشید بدون تامل متوجه می شوید که در مصراع، عنصر آزاردهنده ای وجود دارد که همان حشو مورد اشاره است.
اکنون این شما و دو غزل از منزوی و من:

*یاد دوردست!

ای یاد دوردست که دل می بری هنوز
چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه ات زمان
در چشمم از تمامی خوبان، سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین!
عمرم گذشته است و توام در سری هنوز

ای چلچراغ کهنه که زآن سوی سال ها
از هر چراغ تازه، فروزان تری هنوز

بالین و بسترم، همه از گل بیاکنی
شب بر حریم خوابم اگر بگذری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من!
از میوه های وسوسه بارآوری هنوز

آن سیب های راه به پرهیز بسته را
در سایه سار زلف، تو می پروری هنوز

وان سفره شبانه نان و شراب را
بر میزهای خواب، تو می گستری هنوز

با جرعه ای ز بوی تو از خویش می روم
آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز.

* حسین منزوی.


*آرزو

یار منی … کنار منی … یاور منی
خرّم پگاهِ عید بهارآور منی

شیرین‌ترین حکایت شب‌های مستی‌ام
چون شورِ بامداد جنون در سر منی

در هفت شهرخاطره‌ی شهرزاد حسن
سیمرغ قافِ عشقم و بال و پر منی

تا از حصارِ عقل قوی پنجه وارهم
پندارِ وهم زادِ جنون پرور منی

حال خرابِ پیر خرابات فاش کرد
آبادی همیشگی ساغر منی

باغ بهشت را نکند آرزو دلم
امشب که ای عزیزترین در بر منی

آب گدازه‌های خیال از سرم گذشت
ققنوس‌وار در دل خاکستر منی

خوناب دردمی‌شوی ازدیده می‌چکی
ای آرزو که در دل خوش باور منی!

* عباس خوش عمل کاشانی.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1402/12/1 در ساعت : 1:3:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  64


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,832 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,741,798
logo-samandehi