ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دم به دم روبه افول

خواب دیدم امدی و اتشی افروختی
پینه از روی جبین ها کندی و لب دوختی
تکه پاره کرده بودی کوهی از عمامه ها
وبه اتش ریخته عبا، قبا و جامه ها
یک طرف میسوخت انبوه احادیث دروغ
یک طرف بر دار می رقصید علم بی فروغ
خانه ی بی خانمانها شد مساجد کو به کو
بیت ها خالی شدند و شهر شد با ابرو
در بیابان کاسبان دین که اسکان یافتند
بیل و تیشه سهم شان شد ،سر وسامان یافتند
گفته بودی ظالمان باید کشاورزی کنند
تا مگر مظلوم های خسته را راضی کنند
گفته بودی جای پول نوحه و خمس و زکات
باید ازجان مایه بگذارند در راه حیات
حکم شد بالا به پایین عدل را اجرا کنند
گرگهای پوستین پوشیده را رسوا کنند
به یتیمان و زنان و بی کسان یاری کنند
کودکان را در گلستانها نگهداری کنند
هر طرف پراز هیاهو و صدای نعره بود
کاخهای اهل حیله در محاق دره بود
از ریا و از ربا و از دروغ و از نقاب
رد پایی هم نبود و جملگی نقش بر اب
نیست اجباری دگر در دین و در اصلاح فرد
هست دین واقعی با اهل منبر درنبرد
با ممالک در حد رفع نیاز خلق خوب
روزگار قمپز و تهدیدها کرده غروب
کشور ما پرشده از عدل و صد درصد ثبات
امدی وداده ای ازدست شان ما رانجات
نیست اویزان سطل اشغالی هیچ کس
ونمانده ردی از تازه به دوران و هوس
می زدم جارو به کوی و برزن و دل شادمان
کشور ازاد ما شد مرکز کل جهان
ناگهان با زنگ گوشی خواب من صدپاره شد
واقعیت رخ نمود و شادی ام بیچاره شد
چشم وا کردم ، اسیر عشق ایرانم هنوز
دم به دم رو به افول و رنج ،ویرانم هنوز.

کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1403/1/15 در ساعت : 1:40:10   |  تعداد مشاهده این شعر :  32


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,961 | بازدید دیروز : 19,998 | بازدید کل : 156,741,927
logo-samandehi