ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مناظره طلا با آهن

در کتابی خوانده بودم این مَثل
آهنی را با طلایی شد جَدل

گفت آهن از سر عُجب و غرور
بی بدیلم من به استحکام و زور

کاخ های استوار از من پدید
سوره ای نازل شده نامش حدید

پهلوانِ رزم، گر رویین تن است
گرز و شمشیرش هم از جنس من است

گَه چو تیر راست محکم میشوم
گاه مانند سپر خم  می‌شوم

گر نباشم، جنگجو در کارزار
کی تواند کرد دشمن را شکار؟

او پیاپی خود ستایی مینمود
با غرور خویش بحثی میگشود

چون طلا این خود ستایی ها بدید
از ملولی رنگ سرخش شد پدید

گفت این نکته به عالم برملاست
تاج شاه کاخ از جنس طلاست

گر زتو کاخی بلند افراشتند
بنده را محبوب‌تر انگاشتند

گاه بر صد رنگ، الوان میشوی
گَه تبر، بر دست نادان میشوی

گر چو من یکرنگ و یکدل میشدی
افتخار و زیب محفل میشدی

گَه به تاج شاه دختم جلوه گر
گه پری رویی ز حسنم مفتخر

جلوه‌ام هر لحظه مد هوشش کند
گه مرا آویزه‌ی گوشش کند

قرن‌ها گر دفن در خاکم کنند
چون برون آیم به افلاکم کنند

آهن از این وصف‌ها بی تاب شد
از خجالت ذوب همچون آب شد

عِلم حق چون کرد این عالم پدید
کائنات هر یک به شکلی آفرید

(غلامرضا ابراهیمی کرج آباد)

کلمات کلیدی این مطلب :  مناظره طلا و آهن ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1403/1/23 در ساعت : 18:17:5   |  تعداد مشاهده این شعر :  39


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 4,900 | بازدید دیروز : 6,496 | بازدید کل : 157,687,102
logo-samandehi