ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: انتقاد میرشکاک از محمدرضا شفیعی کدکنی
۞ :: شعر جدید افشین علاء "در غم افغانستان"
۞ :: شاعر زمانه - پیرامون حمید سبزواری
۞ :: محفل ادبی «کریمانه» به مناسبت دهه کرامت برگزار شد
۞ :: سومین دوره جشنواره شعر «مباهله» با دبیری علی انسانی برگزار می‌شود
۞ :: تعجب شاعر اصلاح‌طلب از دلسوزی آمریکا برای داغدیدگان آبادان
۞ :: جدیدترین سروده علی‌محمد مودب درباره «متروپل»/
۞ :: شعر میلاد عرفان‌پور برای شهید حسن صیاد خدایی
۞ :: «مظفّر النّواب» ؛ شمشیری بیرون از نیام...
۞ :: تاریخ شعر فارسی در قصیده‌‌ای فاخر از شفیعی کدکنی
۞ :: اشعار شاعران پارسی زبان در خصوص فلسطین
۞ :: استاد «محمدعلی اسلامی ندوشن» درگذشت
۞ :: وصف افشین علا از امیر مومنان
۞ :: اشعاری از شاعران فارسی‌زبان درباره شب قدر
۞ :: جلیل فخرایی شاعر و روزنامه نگار درگذشت
۞ :: ترکیب بند نغمه مستشارنظامی برای حضرت حمزه (ع)
۞ :: محمدزمان گلدسته شاعر قطعات صادق آهنگران درگذشت
۞ :: برای دومین شهید حرم رضوی/ سفره انقلاب سیری چند؟
۞ :: کاظمی: پیوند برادری ایران و افغانستان ناگسستنی است
۞ :: افشین علا «بر زانوان رضا (ع)» را برای شهید اصلانی سرود



نثر روز

...هنوز همین جایی و من از پنجره نگاهت می کنم. مرده شور این نیزه ها را ببرند. هزار و سیصد و هفتاد و چه می دانم چند سال است که سرت روی نیزه می درخشد، فقط نیزه دارها جایشان را عوض می کنند. دست به دستت می کنند مولای من ! بی آبروها دست به دستت می کنند!

کاش تمام میشد این شبی که روی شعرهایم خزیده، این شبی که دارد هلاکم می کند دنباله دار بودنش!

" آفتاب گم کرده "تر از من سراغ ندارد دنیا... کجایی خورشید خون گرفته ی من ؟ این دیوانه ی زندگی به دوش را رها کن از این در به دری ! قربان گیسوی بلند رها در بادت ! قربان سرت عشق ! قربان آن بدن هزار پاره ات شهید! مرا می کشد روضه ی گودال ات... مرا می کشد روضه ی "انکسر ظهری"...رحم کن به من ! ارحم ! ارحم ! پدر و مادرم به قربانت ! ارحم !

به دنبال سرت آنقدر دویده ام که از زمین بیرون رفته ام. بگذار در هوای معلق بودنم، برایت خرما خیرات کنم، ای من به قربان رطب های تشنه ات... ای من به قربان لهجه ات وقتی عباس را خطاب قرار دادی : " ارکب! بنفسی انت یا اخی ! ..." ای من به قربان عباس ات... از دست می روم اگر آفتابم نشوی حسین! آفتابم باش حسین ...آفتابم باش ... و برای خاطر خدا، از نیزه پایین بیا... برای خاطر خدا، گودال را رها کن... برای خاطر خدا، قطره ای، فقط قطره ای آب بنوش... آب ببر...آب خیرات کن ... دور کن از من این سراب های لب تشنگی را...دور کن ! ای تشنه ترین مرد تاریخ ! تشنه ام ... ای سیراب ترین مرد تاریخ ! جانم به فدایت ! تشنه ام... من سالهاست تشنه ام. کجاست شریعه ی فرات دستان عباس ات ؟ آب می خواهم ...آب ... ساقی من ! ای حسین سیراب ! ...


تاریخ ارسال :   1396/7/2 در ساعت : 0:50:26       تعداد مشاهده : 972



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 14,780 | بازدید دیروز : 20,509 | بازدید کل : 142,549,107
logo-samandehi