ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: رضا اسماعیلی: هنرمند بسیجی خود را «سرباز» انقلاب می داند
۞ :: علی اصغر اقتداری، شاعر پیشکسوت خراسانی، درگذشت
۞ :: شعر ی از رضا اسماعیلی به مناسبت آغاز هفته کتاب
۞ :: قزوه:برخی شرکت‌ها نام خارجی روی محصولاتشان می‌گذارند که...
۞ :: شهادت یک شاعر در ابتدای کتاب شاعری دیگر
۞ :: تقریظ رهبر معظم انقلاب بر منظومه قاسم سلیمانی
۞ :: با عبارت «جان پدر کجاستی» شعر بگویید
۞ :: اختصاصی : شعری از دکتر علیرضا قزوه به مناسبت حمله تروریستی به دانشگاه کابل
۞ :: سیمای پیامبر(ص) در شعر امروز محمد کاظم کاظمی
۞ :: شب‌های شعر مجازی «فرستاده مهربانی» با حضور شاعران آیینی سراسر کشور
۞ :: ترامپ یا بایدن؟/ شعر افشین علاء
۞ :: باید و نبایدهای سرودن شعر برای نوجوانان
۞ :: شب شعر مقاومت- فایل شعرخوانی
۞ :: بیانیه شاعران پارسی‌گوی، در محکومیت اهانت به پیامبر(ص)
۞ :: قرار بود آرامگاه «قیصرامین‌پور» تبدیل به فرهنگسرا شود!
۞ :: غزل«آسمان» به اهانت گستاخانه ماکرون
۞ :: اختصاصی : وحید سلیمی: نقدی بر غزل خنجرستان علیرضا قزوه
۞ :: نقد کتاب های «ماه در مه» و «شرحه» در محفل ادبی ارغوان
۞ :: اختصاصی : مراسم رونمایی از کتاب «پیاده تا خورشید»
۞ :: انتشار آلبوم بین المللی صوتی «آیین حُسن»



بشنو از نی

🌺🌿محسن_نقدی.

پا در رکاب راه و دوچرخه، با چشم‌های خواب گرفته
از چـــرخ روزگار بـــریـــده، تـا دور‌هـــا شتاب گرفته

بر ترک او نشسته خیالت، هرجا سرک کشیده همان که
در پیچ گیســـوان تو دیده صـد راه پیچ و تاب گرفته

دل می‌زند به دشت و بیابان، پا می‌زند به سمت توهرچند
هر دشت را کویر تکانده، هرچشمه را سراب گرفته

عمری نفس گرفته و رفته، از تو نفس نفس نبریده
حتی کنــــار هـم نگرفته این پـــای در رکاب گرفته

شب بر سرش خراب شد، امااز جاده‌ها جواب شد، اما
او از شبت طلوع چشیده، از خواب تو جواب گرفته
#
می‌گفت: اگر تب تو بتابد، می‌چرخم از هزار خیابان
تا دیدن تو تـــــاب ندارند این چرخ‌های تاب گرفته

ای سوروسات روز و شبم تو! نقل و نبات روی لبم تو!
تو زنده‌ای هنوز... اگرچه در خاطرات قاب گرفته

از بعد تو بهار نیامد، بعد از تو کوچه‌ها همه زردند
هر نور را «سیاه» ربوده، هر خانه را «خراب» گرفته

باران گرفت کوچه‌ به کوچه، هی دست و پا زدیم اگرچه
شد غرقْ راه بین من و تو در کوچه‌های آب گرفته
#
از شهررفته است جهانگرد، درچشمهای مستِ جهانگرد
هر کافه‌ای که گوشه‌ی جاده ست ازموی تو شراب گرفته

آن گل میان دشت و بیابان، یا آن گلِ کنار خیابان
یا آن که غنچه کرده در ایوان، از عطر تو گلاب گرفته

هرجا رسیده از تو سروده، رازی مگو ست بر لب او که
از قلب او قرار ربوده، از چهره‌اش نقاب گرفته

در دورهای باطل میدان، دنبال ردپای تو گشته
پرسیده روی گندمی‌ات را از چرخ آسیاب گرفته-

تا چرخ‌های خسته‌ی گاری یا چرخ‌های گیج سواری
اما سراب‌های سر راه او را از آب و تاب گرفته

اما کجاست راه تو؟ شاید باید تو را سراغ گرفت از
این بغض بی‌دلیل شکسته، این دل که بی‌حساب گرفته

حالا نشسته بر لب ساحل، چشم از تو برنداشته سایه
از دوری‌ات نکرده گلایه ای ماه آفتاب گرفته!


تاریخ ارسال :   1397/8/20 در ساعت : 3:44:1       تعداد مشاهده : 394



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 27,642 | بازدید دیروز : 35,997 | بازدید کل : 125,642,278
logo-samandehi