ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پاشنه در خاک کویش سفت کرد
.

خوش نشسته برتن دیوار در
پرده دار خانه ی دلدار در
فخر عالم را فروشد روز و شب
به زمین و اسمان هر بار در
یادگاری بود از یک نخل پیر
زینتش گل میخ با مسمار در
خانه نه یک شیشه از عطر خداست
دارد از ان عطر و بو اثار در
پای تا سر رد یاس و سوسن است
پر شده از رمز و راز یار در
بسکه مست عطر و بوی خانه است
می دهد اصلا شفا بیمار در
_ _ _ _
ناگهان کوچه پر از فریاد شد
بغضهای کهنه شان ازاد شد
همهمه پیش امد وگرد وغبار
کوچه را پیچیده در یک پرده تار
کوبه از جاکنده شد با سنگ زد
نعره و فریاد میزد چنگ زد
چشمهاشان وحشی و خونریز وپست
لب به لب از تلخ کامی و شکست
_ _ _ _
در- میان آن هیاهو قد کشید
بین آن خانه و دشمن سد کشید
پاشنه در خاک کویش سفت کرد
لب گزیده ،قفل خود را چفت کرد
دسته دسته خار، پشت در نشست
شعله رقصان شد ،سکوت در شکست
دود از دیوار و از در رد شده
حال مادر پشت آن در ، بد شده
در- نبود از چوب و غیرت داشت - در
درمیان شعله همت داشت - در
ناگهان با یک تکان از هم گسست
آهی آمد راه را بر شعله بست
قبضه ی شمشیر و قنفذ ، در شنید
رد خون تازه بر، مسمار دید
نصفه نیمه ، مانده بر دیوار در
رو سیاه از ، حال وروز یار در.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،


   تاریخ ارسال  :   1400/10/16 در ساعت : 6:56:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  55


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 5,427 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,294,144