ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



نوستالژی

من دلی بی غم،فضایی مختصر میخواستم
از تولد ، زندگی را خوش خبر میخواستم

با برادرهای خود وقتِ غروب و صبح زود
شادی بالش پرانی،مستمر میخواستم

کودکی،پروانه ای هم بازیم میشد به خواب
در جوانی دلبری،با بال و پر میخواستم

در نشانم دختر همسایه بود و، والسلام
نو عروس و،همسری خوش رو و بر میخواستم

حُجره ای کوچک به سوقِ اختیاری یا وکیل
کسب و کاری راحت و بی دردسر میخواستم

پاسی از شب زیر کرسی،گوشه ی دنج اتاق
چای لب سوزِ غلیظی،با شکر میخواستم

پای حوضِ کاشی و،رقصیدن ماهی در آب
بوی باران خورده را، از خشتِ تر میخواستم

صبح جمعه جنگل قائم،به شوق و با سرور
میشدم هم دوشِ باد و ،همسفر میخواستم

بعدِ گردش،نان پنیری با کمی گردو ی بافت
قسمتم شد لقمه ای هم،از جگر میخواستم

دِی گذشت و بی خبر فصلِ خزانم سر رسید
این زمانِ بی وفا را در گذر میخواستم

آن شَررهای جوانی گرچه بنشسته فرو
همچنان حالِ دلم را شعله ور میخواستم

با شمایم، با شما، ای آرزوهای عزیز
تا به آخر ، زندگی را خوش خبر میخواستم


--------------------------------------

بارار بزرگ کرمان : این بازار شامل بازارهای متعددی است به نام های،بازارارگ،اختیاری،وکیل،گلشن،قلعه،مسگرها ،مظفری،قصریه زرگرها،بازار کفاشها و ...
جنگل قائم : بزرگترین چنگل دست کاشت ایران که در مجاورت کوه های سر به فلک کشیده صاحب الزمان،با وسعتی نزدیک به 300 هکتار بر بام کرمان واقع شده...
بافت :یکی از شهرستان های خوش آب و هوا و سرسبز با محصولات فراوان از جمله گردو...

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/9/26 در ساعت : 16:51:38   |  تعداد مشاهده این شعر :  122


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 10,303 | بازدید دیروز : 35,779 | بازدید کل : 127,174,673
logo-samandehi