ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دست بردار از آن عشق از دست رفته نخواهم بود
دستگاه زندگی‌ام که عمر من است، انگار پایگاه شیاطین شد **  همیشه در حال پمپاژ هوای نفس و صرف تولید عصیان ‌شد ............................................................................. وضع لیاقتم نیز افتضاح و آن‌چنان رسوا که ملائکه می‌گویند؛ ** پسرک را ببین که غوطه‌ور در نعمت ولی غرق در غفلت شد! ............................................................................. نعمت معشوقی بی‌مثال در وقار و نجیب و شریف و در اوج کمال ** دختری عشق آفرین و زیبارو که خورشید آئینه دارش شد ............................................................................. غرق در احساس وجودش بودم و رؤیای حضور اندر محضرش ** ناگهان امّا کور مادرزاد گشتم آنگه که قلبم در رهش گمراه شد ............................................................................. قلبم گول فکری را خورد که خود را در انتهای راه عشق دید ** راه عشق امّا بی‌انتها می‌رفت تا ایثار جان، آن‌هم اگر می‌شد ............................................................................. روز و شب در بن‌بست بودم زیرا که سد راه خویش، من بودم ** عاقبت سنگی به در خورد و دیوارِ من از بیخ،  ویرانه شد ............................................................................. معشوق گفت هرگز راه را راهی هیچ دیواری نخواهد کرد ** عشق آسان هم اگر باشد، شاید آن سوی دیوارها می‌شد ............................................................................. عشق من آرام و پیوسته از دست می‌رفت و من چسبیده بر دیوار ** در دلم غوغا که اصلاً راه یا دیوار، بی‌معشوق مگر می‌شد!؟ ............................................................................. قلبم داد فرمان که ابله دست بردار از دیواری که نیست ** زود باش پای بگذار در راهی که نیست، خاک بر سر دیر شد ............................................................................. عشق از دستم رفت آن بالاها که می‌گویند خرما بر نخیل ** لیکن تا ابد من دست بردارش نخواهم بود، البته ای کاش می‌شد

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/6 در ساعت : 15:8:2   |  تعداد مشاهده این شعر :  124


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 8,875 | بازدید دیروز : 21,227 | بازدید کل : 127,398,151
logo-samandehi