ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«لطف جاری»
«لطف جاري»
 
چگونه دل نسپارم، خداي هستي را؟
كه آفريده، در اين خاك عشق و مستي را! 
 
اميد را به جهان شوق بيكران داده ست 
چنان كه آينه را حسّ ناگهان داده ست...
 
مرا به سيب، به انگور مبتلا كردي!
به لحظه هاي پر از شور مبتلا كردي!
 
به آب و آينه، حسّي زلال بخشيدي
به واژه ها، نفسي از خيال بخشيدي
 
نسيم لطف تو در ذهن باغ مي افتد
بهار در تن گل اتّفاق مي افتد
 
ميان روشني و خاك، مي زني پيوند
مدام روي لب غنچه مي كشي لبخند
 
مسير گم شده ام را چراغ مي گيري
هميشه، سرزده از من سراغ مي گيري!
 
هزار فصل پيابي بهار مي ريزي
به روي دامن بختم انار مي ريزي!
 
اگرچه پيرهن لحظه هايم از شرم است 
به آفتاب تو، امروز، پشت من گرم است 
 
مرا ببخش كه گاه از تو دور مي افتم 
به دام خويش، به دست غرور مي افتم 
 
از اين هزاره ي اندوه سينه ام تنگ است
« ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است»
 
از اين هزاره ي اندوه، جان به در نبرم 
كه بي هواي تو يك لحظه را به سر نبرم 
 
براي جان من آرامشي فراهم كن 
مرا ببخش، دلم را به عشق محكم كن 
 
به لطف جاري هستي اميد مي بندم 
به رغم اين همه اندوه، باز مي خندم!
کلمات کلیدی این مطلب :  شوق ، سیب ، انگور ، زلال ، لطف ، اندوه ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/6 در ساعت : 20:26:27   |  تعداد مشاهده این شعر :  232


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

خلیل ذکاوت
1399/10/7 در ساعت : 9:26:1
سلام استاد
احسنت
احسنت
بسیار دلنشین
بازدید امروز : 7,922 | بازدید دیروز : 43,300 | بازدید کل : 135,360,957
logo-samandehi