ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود جناب محمد صالحی عزیز - استاد سخن نیز چنین شگردی را بکار بردند - پسران وزیر ناقص عقل لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
درود بر شما - چون /ه/ در گواه ملفوظ است گواه با خدا و عزا قافیه نمیشه ِِ - ضمن آنکه پیغمبر هم جز   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام و عرض ادب. - - نیست مخصوص به خورشید, به خون غلتیدن - عشق بسیار ازین طایر بسمل دارد...   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در رباعی اول واژه ی « بقیع» هیچ نقشی در جمله ها ندارد، ببینیم : - زهرا غزل ناب الهی ست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بانو بهرامچی گرامی - - هر دو پیام شما را خواندم . به نظرم هر دو یک نظر ساده و غیر فنی است   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد گرامی - چرا در مورد بیت مطلع که مصرع هایش کاملا بی ربط هستند چیزی نکفتید ؟و حتی بیت س   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام به شاعر محترم و منتقدان عزیز - بنده هنوز نمی دانم صفت زیبایی, زمانی که در مورد یک اثر هنری به   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
تا اساس دل به روی آجری بی فایده ست - عشق یک عمراست با ما دم خوری بی فایده ست - سلام آقای نرمک گ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود - مصرع آخر را اگر می گفتید: - {{تازه می فهمم که دل هم عنصری بی فایده است}} - از حشو مورد   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«لطف جاری»
«لطف جاري»
 
چگونه دل نسپارم، خداي هستي را؟
كه آفريده، در اين خاك عشق و مستي را! 
 
اميد را به جهان شوق بيكران داده ست 
چنان كه آينه را حسّ ناگهان داده ست...
 
مرا به سيب، به انگور مبتلا كردي!
به لحظه هاي پر از شور مبتلا كردي!
 
به آب و آينه، حسّي زلال بخشيدي
به واژه ها، نفسي از خيال بخشيدي
 
نسيم لطف تو در ذهن باغ مي افتد
بهار در تن گل اتّفاق مي افتد
 
ميان روشني و خاك، مي زني پيوند
مدام روي لب غنچه مي كشي لبخند
 
مسير گم شده ام را چراغ مي گيري
هميشه، سرزده از من سراغ مي گيري!
 
هزار فصل پيابي بهار مي ريزي
به روي دامن بختم انار مي ريزي!
 
اگرچه پيرهن لحظه هايم از شرم است 
به آفتاب تو، امروز، پشت من گرم است 
 
مرا ببخش كه گاه از تو دور مي افتم 
به دام خويش، به دست غرور مي افتم 
 
از اين هزاره ي اندوه سينه ام تنگ است
« ميان ما و رسيدن هزار فرسنگ است»
 
از اين هزاره ي اندوه، جان به در نبرم 
كه بي هواي تو يك لحظه را به سر نبرم 
 
براي جان من آرامشي فراهم كن 
مرا ببخش، دلم را به عشق محكم كن 
 
به لطف جاري هستي اميد مي بندم 
به رغم اين همه اندوه، باز مي خندم!
کلمات کلیدی این مطلب :  شوق ، سیب ، انگور ، زلال ، لطف ، اندوه ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/10/6 در ساعت : 20:26:27   |  تعداد مشاهده این شعر :  97


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

خلیل ذکاوت
1399/10/7 در ساعت : 9:26:1
سلام استاد
احسنت
احسنت
بسیار دلنشین
بازدید امروز : 9,106 | بازدید دیروز : 21,227 | بازدید کل : 127,398,382
logo-samandehi