ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«غیبت آفتاب»
«غیبت آفتاب»
 
روزگارم را، در این گرداب، بحرانی مکن !
بغض را در سینه ام، این گونه، زندانی مکن
 
من به امّیدی، در این دریا قدم بگذاشتم 
حال و روزم را، در این هنگامه، توفانی مکن
 
عهدبستن، حرمتی دارد، مبادا بشکنی
دور ازانصاف است آخر، سست پیمانی مکن
 
می دهی، یک روز آخر، دودمانم را به باد
از رقیبان، میزبانی های پنهانی مکن !
 
سهم من از زندگانی این همه اندوه نیست
گونه ام را از فراق خویش بارانی مکن !
 
راه برگشتی ندارد این پلنگ، ای ماه من!
رحم کن، اورا دچارِ صخره گردانی مکن
 
خود، فرومی ریزد این ارگی که درمن دیده ای
دست بردار از سرش، این قدر ویرانی مکن !
 
این همه بی اعتنایی، می کُشد آخر مرا
 کافرستان نیست این جا، نامسلمانی مکن
 
وای ازاین سردرگمی، دارد عذابم می دهد
سرنوشتم را دچارِ این پریشانی مکن!!!
 
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیبت ، عذاب ، نامسلمانی ، ویرانی ، عهدبستن ، پلنگ ، صخره ،


   تاریخ ارسال  :   1399/10/30 در ساعت : 10:13:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  270


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اکبر سلطانی
1399/10/30 در ساعت : 11:22:24
سلام و هزاران درود استاد عزیز...
واقعا قلم زیبایی دارین ... زنده باشین و سلامت
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
اللهم عجل لولیک الفرج/...
بازدید امروز : 13,401 | بازدید دیروز : 20,541 | بازدید کل : 138,260,032