ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«غیبت آفتاب»
«غیبت آفتاب»
 
روزگارم را، در این گرداب، بحرانی مکن !
بغض را در سینه ام، این گونه، زندانی مکن
 
من به امّیدی، در این دریا قدم بگذاشتم 
حال و روزم را، در این هنگامه، توفانی مکن
 
عهدبستن، حرمتی دارد، مبادا بشکنی
دور ازانصاف است آخر، سست پیمانی مکن
 
می دهی، یک روز آخر، دودمانم را به باد
از رقیبان، میزبانی های پنهانی مکن !
 
سهم من از زندگانی این همه اندوه نیست
گونه ام را از فراق خویش بارانی مکن !
 
راه برگشتی ندارد این پلنگ، ای ماه من!
رحم کن، اورا دچارِ صخره گردانی مکن
 
خود، فرومی ریزد این ارگی که درمن دیده ای
دست بردار از سرش، این قدر ویرانی مکن !
 
این همه بی اعتنایی، می کُشد آخر مرا
 کافرستان نیست این جا، نامسلمانی مکن
 
وای ازاین سردرگمی، دارد عذابم می دهد
سرنوشتم را دچارِ این پریشانی مکن!!!
 
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
 
کلمات کلیدی این مطلب :  غیبت ، عذاب ، نامسلمانی ، ویرانی ، عهدبستن ، پلنگ ، صخره ،


   تاریخ ارسال  :   1399/10/30 در ساعت : 21:43:52   |  تعداد مشاهده این شعر :  218


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی اکبر سلطانی
1399/10/30 در ساعت : 22:52:24
سلام و هزاران درود استاد عزیز...
واقعا قلم زیبایی دارین ... زنده باشین و سلامت
می وزد انبوه تاریکی پیاپی روی شهر
غیبتت را، آفتاب، این قدر طولانی مکن
اللهم عجل لولیک الفرج/...
بازدید امروز : 17,540 | بازدید دیروز : 32,346 | بازدید کل : 135,177,652
logo-samandehi