ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با درود . - درگذشت همکار عزیز و گرامی تان را تسلیت عرض می کنم . صبرتان در تحمٌل این مصیبت جمیل و   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معصومه حیدرپور
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آفتابِ جهانِ جان

اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا صاحِبَ العَصرِ و الزَّمان، یا شَریکَ القُرآن ، یا خَلیفَةَ الرَّحمن ، یا قاطِعَ البُرهان،  یا اِمامَ الأنسِ و الجانّ، اَلفَرَج اَلعَجَل اَلأمان
ای آفتابِ جهانِ جانِ ، آیا طلوعتان روزی قلب هایِ یخ زدۀ ما را گرما خواهد بخشید؟ ای امیدِ دل های خسته، و ای آرامشِ دلواپسی ها، ای نهایتِ آرزویِ هر ستم کشیده؛ در چراغانِ سایه ها، شما را دیدم که می آیید و حرارتِ فریادتان، زنده امان می کند.
ای غبارِ قَدَمَتان، خاکسترِ سوزانِ ما؛ وقت است که بابِ فرج را بگشایید و دل هایِ دلشکستگان را به امیدِ ظهورتان بیآرایید .
آن شب که نهایتِ آرزویم ، دیدارِ شما بود، هر گوشۀ جمکران را به دنبالتان گشتم.
آن شب با این که همه بودند، ولی انگار تنهایِ تنها بودم؛ اگر می خواستید، می توانستید به لحظه ای دیدار شادم کنید، ولی چه گویم که نشد و من به زیارت خاکِ پایتان قناعت کردم.
ولی هنوز غمی سنگین، قلبم را می فشارد. اشک هایم انگار، پرده هایی شده که مرا از شما دورتر می کند.
و قِرابتِ با شما، برای وجودِ گنهکاری چون من، فرسنگ ها فاصلۀ انتظار است.
مولا مهدی جان، ای جانِ جانان ، می دانم که یک نظر دیدن رویتان، لیاقت می خواهد و من هیچم، و انسانی با هیچ لیاقت چگونه می تواند، دیدارتان را آرزو کند؟
ولی شکّی ندارم که اگر بخواهید می شود، که بر هیچ هم نظر کنید. هر چند چشمانم به رویِ نور جمالتان بسته باشد، امّا با توفیقی از جانب شما می شود، درهایِ بستۀ دلم باز شود.
شما را به خدا ما را دریابید، تا گردابِ حوادث ما را در خود فرو نبرده و غرقِ غرقمان ننموده، دریابید.

کاش حال که مرا توفیق داده اید که بهرتان نغمه سرایی کنم، می توانستم رویتان را ببینم و آن چنان شیفته و سرگشته گردم ، که بیت هایی شیرین و زیبا آن چنان که باید و شاید، بر زبان برانم.

خدایا نورِ دل های ما منتظران را، در پناهِ خودت به سلامت و عافیت بدار و شب هایِ انتظارمان را به سپیدۀ شمسِ عدالت ، روشنایی ببخش.

خدایا قسمتمان کن که در روزگارِ عادلانه و مؤمنانه و زیبایِ مهدی ات زندگی کنیم و بی آن که او را ببینیم، رختِ سفر آخرت را نبندیم. دستانش را بر شانه هایِ خسته امان بنه تا نیرویی دوباره بگیریم و شاهد حکومت پر از عدالتش باشیم .. .  


موضوعات :  آیینی و مذهبی ، نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/6 در ساعت : 0:38:16   |  تعداد مشاهده این شعر :  183


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 27,226 | بازدید دیروز : 25,238 | بازدید کل : 133,664,562
logo-samandehi