ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



برای مدافعان سلامت



جهان به جایی رسیده بودکه گمان می کرد؛
همه چیزرا می داند وازعهده ی رفع وحل هرمشکل ومسئله ای برمی آید.
وهمه ی موانع،دردهاومشکلات رامی توان باپول ومادیات رفع کرد.
جهان بسیارمغرورشده بودوتنهامعیاربرتری وقدرت را داشته های مادی اش می دانست.
به علم،قدرت وپول خود باورعجیبی یافته بود؛وبسیارفریفته شده بود.
تصورمی کردبه پایان مرادها وداشته ها وجهان رسیده است.
تصورمی کردهمه چیزرا فتح کرده است.
همه ی نسخه هاراپیچیده،همه ی راهها را رفته وهمه ی درهاراگشوده است. ناگهان خبری درهمه جاپیچید.
همه ازآن حرف می زدند.
آدمهای پرازدغدغه ونگرانی،مثل اینکه به درد دیگری گرفتارشده اند؛به دردی بزرگتر.
کرونا ورد زبانهاشده بود؛زندگی پرآشوب ودشوارآدمهارادیوترس ونگرانی هم،غمگین تروسخت ترکرده بود.
خبرها،ناگواروعجیبب ومایوس کننده بود؛خبرها بیمارومرگبارواشکباربودند. دراین میان بعدازتوکل به خدا،تنهاچراغ امیدی که دلهارا زنده وفردا را امیدوارمی کرد وقوت قلبها بود قلبهای مهربانی بودندکه همگان رابه تحسین وامیدوزندگی وامی داشتند.
انگارخونی هستندکه دررگهای زندگی عاشقانه می تپند.
انسان احساس می کردزندگی هنوزهم قشنگ است،بزرگ است.
زندگی درهیات وقامت مدافعان عشق وسلامتی ومحبت تجلی می یافت.
به راستی که جهان به عشق ایمان آورد ویقین کردکه محبت فراترازعلم ومادیات است.
آنگاه جهان دریافت که عشق چقدربکارمی آید.چقدرباشکوه وزیباست. آنگاه جهان فهمیدکه انسان بدون عشق ومحبت همواره ناتوان است. جهان دانست که قانون حقیقی وجاودان هستی ،فقط عشق ومحبت است. وهمین هاسرمایه ی جاودان،برترواصیل انسان هستند.
آری پیمبرانه ازعشق ومهربانی وانسان گفتند. چشمهای انسان را گشودندوجان انسان را به بیداری فراخواندندومعنای بلند انسان راعاشقانه تصویرکردند.
اینان به راستی دراین زمان اتفاقی شگفت وباشکوه بودندکه دلهارادرمیان این همه رنج ودردویاس،جان مایه ی زندگی شدند.
اینک عشق ومهربانی،انسان را عاجزانه به بیداری فرامی خوانند.

ابراهیم حسنلو


موضوعات :  نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/16 در ساعت : 9:25:47   |  تعداد مشاهده این شعر :  270


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 12,752 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,301,469