ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام . از سرکار خانم بهرامچی شعرهایی به مراتب بهتر از این خوانده ام و فکر می کنم این غزل را بدون تام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - بحث صامت اضافی "چراغانی است" نیست ؛ چرا که وزن دوری به شاعر چنین امکانی را می دهد که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - دیدگاه مسئول ستون نقد: - گلدانهای خالی از گل ....استخرهای خالی از آب....چشمهای خالی از اش   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دلخونی

حالم شبیه حال دلقک های درباری است
خندیدنم از روی اکراه است و اجباری است
 
مستی اگر محصول خونِ تلخ ِ انگور است
محصول دلخونی ولی پیوسته هشیاری است
 
حال و هوای کافه های شهرِ ما وهم است
برنامه ی هر روز پیش ِ مرد سیگاری است
 
حالی به حالی می شود وقتی که جوگیراست
مردی که درگیر جنونی سخت و ادواری است
 
طرز نگاه مردمْ اینجا شک برنگیز است
اینجا تماشاچی شدن نوعی ولنگاری است
 
دروازه های شهر شاید دست رهزن هاست
یا کاروان دریوزه از عفریته سالاری است 
 
وقتی که باید رفت ماندن ها گلوگیراست
رفتن اگر باید بمانی هم ستمکاری است
( رضا محمدصالحی) 


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/11/21 در ساعت : 17:34:6   |  تعداد مشاهده این شعر :  131


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

یوسف شیردژم «افق»
1399/11/22 در ساعت : 8:29:19
سلام برادر
احسنت بر شما
غزل خوب ، روان و یکدستی سروده اید
برقرار باشید
رضا محمدصالحی
1399/11/24 در ساعت : 7:12:27
سلام . از لطف شما سپاسگزارم
پیروزباشید و سلامت
عباس خوش عمل کاشانی
1399/11/24 در ساعت : 6:32:48
احسنت....قابل تأمل و زیباست....نمی دانم غزل سالها قبل مرا با عنوان «عنکبوت» خوانده اید یانه؟در مصراعی از آن گفته بودم:
مانند دلقکهای پیر رانده از دربار....
آنک منم بی عشق نامفهوم و ناهنجار
همچون نفسهای زمستان سرد و جان آزار .....
رضا محمدصالحی
1399/11/24 در ساعت : 7:6:25
سلام استاد . سپاسگزارم . نه ندیده بودم و با اشارت شما رفتم به جستجو که دیدم باز نشر کرده اید وخوشحالم که خواندن این غزل باعث شد غزل زیبای خود را باز نشر دهید

سلامت باشید و مستدام .
اکرم بهرامچی
1399/11/24 در ساعت : 23:40:15
حالی به حالی می شود وقتی که جوگیراست
مردی که درگیر جنونی سخت و ادواری است

طرز نگاه مردمْ اینجا شک برنگیز است
اینجا تماشاچی شدن نوعی ولنگاری است
بسیار عالی استاد
درود
رضا محمدصالحی
1399/11/25 در ساعت : 0:12:5
سلام بانو بهرامچی ارجمند
سپاس ازلطف شما
بازدید امروز : 8,004 | بازدید دیروز : 29,599 | بازدید کل : 128,803,385
logo-samandehi