ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



آخرين پله نبوت
آخرين پله نبوت

تلاوت باران به گوش مي‌رسد. عرش و فرش به هم پيوند خورده است. عطر نجيب عود با عطر بال ملائك توام شده است. گل‌هاي محمدي شانه به شانه اطلسي‌‌ها به رقص آمده‌اند. كعبه پيراهن سياهش درآورده و «ابوقبيس» نام زيباي تو را پژواك مي‌كند. خورشيد سراسيمه از گريبان «جبل النور» بيرون زده است و جبرئيل از فراز «حرا» ترانه «اقرأ اقرأ» سر داده است.
اي واژه‌هاي سردرگم،
وقت آن رسيده است تا از چشمه نام «محمد(ص)» وضو بگيريد و شور بيافرينيد. نخل‌هاي مدينه را ببينيد كه هريك «بلال» شده‌اند و اذان عاشقي سر داده‌اند!
اي زيباترين لبخند خداوند!
«وَالَّيل» در وصف چشمان مهربان تو نازل شده است.
«والصبح» با صداي ضربان قلب تو برخاسته است.
آنگاه كه مي‌آمدي عقربه‌ها به احترام تو مكث كردند و آسمان 70 بار به نام عزيزت بوسه زد. حالا تو بر آخرين پله نبوت ايستاده‌اي و شب‌انديشان را به ضيافت صبح مهمان مي‌كني.
پيش از تو زمين تنها يك فصل داشت به نام گمراهي!... از طراوت كلام تو بود كه بهار در شنزارهاي مكه پديدار شد.
پيش از تو ما چيزي نبوديم جز جسمي چروكيده به نام انسان كه در مرداب بي‌كسي، دست و پا مي‌زد.
با حضور تو بود كه فاصله ميان مُلك و ملكوت كوتاه شد. قطره‌هاي باران با نخ تسبيح تو به هم پيوست و رود شد.
... و آنگاه صداي گرم و آسماني‌ات بر شانه‌هاي نسيم، در رگ‌هاي زمين منتشر شد. تو آمدي تا زمين روزي پنج نوبت احساس بزرگي كند. تا شاخه‌هاي خشكِ از هم دور شده جوانه بزنند و دل‌هاي محروم از زلالي، راهي به درياي عاطفه داشته باشند تو آمدي و بر بورياي سادگي، در جمع پابرهنگان نشستي و با انگشت اشاره‌ات مسير دلدادگي را نشان دادي. و چه زيبا شاعري از زبان تو زمزمه مي‌كند:
اي مردم، اي آواز‌هاي منتشر در باد ‌
در دست‌هاي من خدا لبخند خواهد زد
اي دشت‌هاي تشنه و با آب نامحرم ‌
يك گل شما را با خدا پيوند خواهد زد
کلمات کلیدی این مطلب :  نثر ادبی ،

موضوعات :  آیینی و مذهبی ، نثر ادبی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/12/20 در ساعت : 11:52:0   |  تعداد مشاهده این شعر :  209


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 16,962 | بازدید دیروز : 33,254 | بازدید کل : 133,519,651
logo-samandehi