ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«درپناه گل»
«درپناه گل»
 
پیرقبیله بود، که شد تکیه گاه گل
درخشک سال عاطفه، تنها پناه گل
 
فهمیده بود خوب، در آن فصل ها که نیست
جز اشتیاقِ دیدنِ باران، گناه گل
 
احساس، چشمه چشمه، دراو موج می گرفت
مردی سپید موی، شده نیک خواه گل
 
پیوسته می سرود از اردیبهشت، شعر
رونق گرفته بود هم از دستگاه گل
 
لبخند روی گونه ی او خوش نشسته بود
می دید بند آمده در کوچه  راه گل
 
دستی به آب و آینه دارند نخل ها
جریان گرفته است بهار از نگاه گل
 
می گفت زیر لب، همه ی عمر با خودش،
روزی به آسمان برسد، جایگاه گل
 
دارند، صبح زود، به او مژده می دهند
افتاده است شهر به دست سپاه گل
 
 انگار آفتاب به او غبطه می خورد
دارد به ابر می رسد آسان کلاه گل
 
عمری نمانده بود ببیند به چشم خویش 
بر تخت، تکیه داده چنین پادشاه گل !
 
حسرت میان سینه ی او مانده بود، کاش
آرام می گرفت زمین در پناه گل!
 


   تاریخ ارسال  :   1399/12/20 در ساعت : 23:54:19   |  تعداد مشاهده این شعر :  106


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,164 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,302,378
logo-samandehi