ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



هفت سین
روی بساط ِ هفت سین مُردَه ست انگار
یک رهگذر در جمع ، از یک مرد  می گفت
بیچاره تنها بود و بی آزار و بی چیز
یک رهگذر از وصله های درد می گفت


یک سقف ِکوچک سمت ِ شب آن دورها داشت
اما همیشه صبح ها ، نزدیک ِ ما بود
چین و چروک دستهایش حرف می زد
انگار سِنش بیشتر از قرن ها بود


کفشش همیشه کوچه ها را شعر می گفت
این دوره گرد ِ ژنده پوش ِ آسمان جُل
گاهی بساطش نان ِ خشک سفره ی ما
گاهی صدای گاری اش هم ساز ِ بلبل


همسایه ها گفتند با آب و تب و تاب
دیشب نخی سیگار را در هفت سین چید
در سرفه های ممتد و سرمای سر سخت
با شکلکی بر سایه های سفره خندید

مثل دو تا ماهی درون تُنگ ِ آبی
چشمان پیرش مثل هر شب خسته بودند
درهفت سین ِ عمر ِ حسرت خورده ی مرد
این صحنه ها تکراری و پیوسته بودند

عادت شده گرد فراموشی بپاشیم
روی خبرهایی که از این دسته هستند
نوروز نزدیک است باید شاد شد شاد
یک عده ای از این خبرها خسته هستند

اکرم بهرامچی
کلمات کلیدی این مطلب :  هفت سین ، چهارپاره ، اکرم بهرامچی ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1399/12/26 در ساعت : 0:16:37   |  تعداد مشاهده این شعر :  103


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی نظری سرمازه
1399/12/26 در ساعت : 11:33:44
درهفت سین عمر حسرت خورده ی مرد
این صحنه ها تکراری و پیوسته بودند
درود فراوان شاعر گرامی
بسیار زیبا تاثیر گذار...
اکرم بهرامچی
1400/1/2 در ساعت : 7:14:22
سلام و سپاس آقای سرمازهگرامی
ممنونم از لطف شما سال نو مبارک
بازدید امروز : 4,866 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,301,080
logo-samandehi