ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کودکان کار - تهران
________
تو 
نمی توانی از ضخامت این شیشه 
به آن طرف نفوذ کنی 
تو نمی توانی
دود را
از استخوانهای تهران بیرون بکشی
تو
از فقر می ترسی
از کارخانه های سر بر گریبان مرگ
دستمالت را
محکم تر بکش
به شیشه ی ماشین لکسوس
گرد و غبار برایش معنایی ندارد
دستمالت را محکم تر بکش
شاید فقر مچاله شود
پیاده رو
با کفش های کهنه تورا بغل می کند
تو به خانه باز نمی گردی
بگذار
طنز پردازان
کیسه دوخته
از شانه هایت بالا بروند
عمو فیروز شوی
سیاه و کبود
یا دلقکی
با گونه های اناری
که گونه ای نادر از لبخند را می فروشد
تلخ
تلخ تر از آنی که اشک کسی برات سرازیر شود
فقر
از قهقهه ی ثروتمندان خوشش می آید
تو
سازمان یافته ای
برای مردن
برای جان کندن
برای به هیچ جایی نرسیدن
خیابان های افقی
خیابان های عمودی
یکی در این تابوت بزرگ را باز کند
از جهنم تهران فرار کنی
این ارابه های آهنی
استخوان مردگان را خورد می کند
به فکر نفس کشیدن باش
به فکر زنده ماندن
تو می توانی به ترسهای خود غلبه کنی
بی روانشناس
ماسک
و قرص های آرام بخش
کافی ست
دوباره پرنده شوی
تناسخ هزار رنگ تهران را
فراموش کن
به سمت کوهستان برگرد

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شعر_سپید
#شعر_آزاد
#شعر_منثور
 
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، کودکانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/12/27 در ساعت : 12:52:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  720


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 17,479 | بازدید دیروز : 27,545 | بازدید کل : 155,702,149
logo-samandehi