ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
سلام و درود بر حضرت دوست جناب رضا پور عزیز - @@@@@@@ - می دانم که تلاش دارید جناب حیدری فخر را ا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : م. رضاپور
بسم الله الرحمن الرحیم - سلام و درود به همه ی عزیزان بویژه حضرت دوست، - جناب استاد حاجی محمدی ع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام استاد عزیز - پیشنهادتون خوب بود - اینطور اصلاح میکنم - جز این همه کار و بار میخواهم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر شاعر محترم - در رباعی دوم - مصراع یک خودر و و یک خانه و ویلای شمال - رها شده است لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
چه بیدارست و بی خوابست و بی تابست شب ها را - کسی که تر کند با جام لبهای تو ، لب ها را - الا یا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای صالحی گرامی - پاسخ من گویای همه چیز است به جز آزرده شدن و من نیز پاسخم دقیقا همانست که ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سرکار خانم بهرامچی ارجمند - ابتدا از اینکه درگیر بیماری هستید بسیار ناراحت شدم و برایتان صمیمانه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با سلام و عرض تبریک و تهنیت پیشاپیش به مناسبت سیزدهم ماه رجب المرجّب سالروز ولادت فرخنده ی امیرالمؤم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - - از اینکه نتوانستم نقد شما را بخوانم باز هم عذرخواهی میکنم . در شرایط سلامتی خوبی نیست   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کودکان کار - تهران
________
تو 
نمی توانی از ضخامت این شیشه 
به آن طرف نفوذ کنی 
تو نمی توانی
دود را
از استخوانهای تهران بیرون بکشی
تو
از فقر می ترسی
از کارخانه های سر بر گریبان مرگ
دستمالت را
محکم تر بکش
به شیشه ی ماشین لکسوس
گرد و غبار برایش معنایی ندارد
دستمالت را محکم تر بکش
شاید فقر مچاله شود
پیاده رو
با کفش های کهنه تورا بغل می کند
تو به خانه باز نمی گردی
بگذار
طنز پردازان
کیسه دوخته
از شانه هایت بالا بروند
عمو فیروز شوی
سیاه و کبود
یا دلقکی
با گونه های اناری
که گونه ای نادر از لبخند را می فروشد
تلخ
تلخ تر از آنی که اشک کسی برات سرازیر شود
فقر
از قهقهه ی ثروتمندان خوشش می آید
تو
سازمان یافته ای
برای مردن
برای جان کندن
برای به هیچ جایی نرسیدن
خیابان های افقی
خیابان های عمودی
یکی در این تابوت بزرگ را باز کند
از جهنم تهران فرار کنی
این ارابه های آهنی
استخوان مردگان را خورد می کند
به فکر نفس کشیدن باش
به فکر زنده ماندن
تو می توانی به ترسهای خود غلبه کنی
بی روانشناس
ماسک
و قرص های آرام بخش
کافی ست
دوباره پرنده شوی
تناسخ هزار رنگ تهران را
فراموش کن
به سمت کوهستان برگرد

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی
#شعر_سپید
#شعر_آزاد
#شعر_منثور
 
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، کودکانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/12/27 در ساعت : 23:22:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  73


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 6,022 | بازدید دیروز : 22,849 | بازدید کل : 130,302,236
logo-samandehi