ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر جناب حاج محمدی - بله حقیر بعد از ویرایش شعر مطلب را نوشتم که نمی باید می نوشتم - الب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سید مهدی نژاد هاشمی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود حضرت دوست جناب نژاد هاشمی عزیز و ارجمند - در این مصرع:[[گُل ِ زیبای بادام های کوهی داشت چشمان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عمو صادق عزیز و ارجمند سلام - همانگونه که ملاحظه می فرمائید شاعر محترم جناب صالحی عزیز وجود اشکال    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام بر استاد حاج محمدی - مواردی که فرمودید حقیر اشکال وزنی نمی بینم - وزن شعر هست - مفع   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام حضرت دوست - بله حق با جنابعالی است و همانطور که عرض کردم این غزل شتابزده به اشتراک گذاشته ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
حضرت دوست جناب صالحی عزیز و ارجمند. سلام علیکم. - طاعات و عباداتتان قبول درگاه حضرت حق. - از حضر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز بزرگوار جناب رضاپور گرامی! تعریف جدیدی از ترنج صورت نپذیرفته است. این که بگوئیم ترنج قالبی است    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



جنونِ بالعَیان

اگر چه باورت نمی شود بدان که من همینم این جنونِ بالعیان
کسی که از خودش تهی و از تو پُر، شد آنچنان که شد زمین پر از زمان


به دور باد از تو  هر چه چشم بد ، حسود تو در آورد سر از لحد
نمی رسد به تو، نمی کنم گمان، کشیده سرو اگر چه قد بر آسمان


بلا شک از فرشته ها  فراتری،  ز هر چه دلربا، تو دلربا تری
کمی شبیه ابروی تو می شود، گمان کنم که ماه اگر شود کمان


دلم برای دیدن تو لک زده ست، اسیر عشق روی  تو فلک زده ست
گُزیده بی تو با خیال راحتش، چه  غیر غم مگر در این دل آشیان؟


سکوت می کنم، سکوتِ مستمر،چو نیست در دلم، جز آهِ شعله ور
فقط، رسیدت از غمم اگر خبر، نگو به من عزیز جان نکن فغان


به هیچ چیز غیر از این نه دلخوشم که لحظه ای نمی شوی فرامُشم
نمی رسد به بیدلی به گَردِ من کسی چو ام توئی فقط  تو دلسِتان

نخواه بی خیال باشمَت دمی، بجز تو دل نبسته ام به محرمی
فزونت از حَدَند اگر که والَهان ، جمالت است چون فراتر از گمان

مبادم ای عزیز جان رها کنی به ماتمی برهنه مبتلا کنی
به پیری ام مباد اعتنا کنی، به گوشه چشمی از تو می شوم جوان


بلاشک از تمام حوریان سری، زدم برای دیدنت به هر دری،
مگر ندیده ای بری شدم بری، به عشق رویت از هوای دیگران

به دلبری توئی تو رشک حوریان، مگر نه عشقت آتشم زده به جان؟
مگر نه دل بریده ام از این و آن، سپردمت  مگر نه دل به ناگهان؟

کلمات کلیدی این مطلب :  جنون ، زمین ، زمان ، اسیر عشق ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/2/8 در ساعت : 20:14:32   |  تعداد مشاهده این شعر :  78


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 2,587 | بازدید دیروز : 24,182 | بازدید کل : 130,936,421
logo-samandehi