ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رحمت حق از جانب پیغمبر(ص)
رحمت حق از جانب پیغمبر(ص)
 
شهر یثرب بود مردی در شباب
بود در دستش سبویی از شراب
 
تا کند مهمانی هم بزم خویش 
بلکه گردد از شعف او کامیاب
 
ناگهان از دور گشتی جلوه گر
آشکارا حضرت ختمی مآب
 
نوجوان با خود بگفتا وای من
اوفتادش در شرار و اضطراب
 
گر بپرسد مصطفی از این سبو
چون دهم یارب من آنشه را جواب
 
گفت یارب آبرو بر باد رفت
چون فتادم من زپا دستم متاب
 
ضربه از شلاق وجدان خورد او
گفت او یالیتنی کُنتُ تُراب
 
مرتبط شد سیم قلبش با خدا
گفت یارب وارهانم زین عذاب
 
باز گفتا بارالها مجرمم
حرمتم را دار نزد آن جناب
 
شد نبی نزدیک و فرمود ای جوان
گوچه داری می بری با این شتاب
 
با پیمبر گفت آندم هولناک
سرکه دارم می برم ای مستطاب
 
گفت پیغمبر بریز اندر یدم
کز مشام سرکه شد کامم پر آب
 
چون سرازیرش نمودی آن سبو
دل بود همواره اندر پیج و تاب
 
چون شرابش در کف احمد رسید
شد مبدل سرکه چون عطر گلاب
 
هرکه  مستی  آورد  عقلش پرد
چیست فرقش بین آدم یا دواب 
 
هیچ دانی از چه سرکه شد عوض
خودعوض گردید شد درّ خوشاب
 
گر گنه کناران همی گشتی عوض
کی جهان این قدر میگشتی خراب
 
گوش کن از نص قران و فضیل 
آن فُضیلی جو که هست ام الکتاب
 
بانک قرانی فضیل را آب کرد
کان گناهی شد مبدل بر ثواب
 
می توان نعمات حق نعمت شمرد
روشن است این نکته همچون آفتاب
 
لطف حق گر شامل حالت شود
می برند تا عرش اعلا کامیاب
 
همچو خباز{ خوشنوا }گل کاشته
قصه ی  آماده  با این  آب  وتاب
 
محمد حسین محمدی(خوشنوا)
کلمات کلیدی این مطلب :  پیغمبر(ص) ، سبو ، شراب ، نوجوان ، سرکه ، ام الکتاب ، محمد حسین محمدی ، خوشنوا ،


   تاریخ ارسال  :   1400/2/23 در ساعت : 3:53:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  244


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 21,070 | بازدید دیروز : 34,337 | بازدید کل : 142,839,752
logo-samandehi