ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
عزیز جان و فرزند گلم جناب میر ویس هروی - صاحب المعجم فی معاییر اشعار العجم درخصوصیت《 های غیر اصلی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
سلام و عرض ادب خدمت شما خانم معصومه حیدر پور گرانقدر - با اجازه لازم دیدم نکاتی را مختصر در مورد    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رحمت حق از جانب پیغمبر(ص)
رحمت حق از جانب پیغمبر(ص)
 
شهر یثرب بود مردی در شباب
بود در دستش سبویی از شراب
 
تا کند مهمانی هم بزم خویش 
بلکه گردد از شعف او کامیاب
 
ناگهان از دور گشتی جلوه گر
آشکارا حضرت ختمی مآب
 
نوجوان با خود بگفتا وای من
اوفتادش در شرار و اضطراب
 
گر بپرسد مصطفی از این سبو
چون دهم یارب من آنشه را جواب
 
گفت یارب آبرو بر باد رفت
چون فتادم من زپا دستم متاب
 
ضربه از شلاق وجدان خورد او
گفت او یالیتنی کُنتُ تُراب
 
مرتبط شد سیم قلبش با خدا
گفت یارب وارهانم زین عذاب
 
باز گفتا بارالها مجرمم
حرمتم را دار نزد آن جناب
 
شد نبی نزدیک و فرمود ای جوان
گوچه داری می بری با این شتاب
 
با پیمبر گفت آندم هولناک
سرکه دارم می برم ای مستطاب
 
گفت پیغمبر بریز اندر یدم
کز مشام سرکه شد کامم پر آب
 
چون سرازیرش نمودی آن سبو
دل بود همواره اندر پیج و تاب
 
چون شرابش در کف احمد رسید
شد مبدل سرکه چون عطر گلاب
 
هرکه  مستی  آورد  عقلش پرد
چیست فرقش بین آدم یا دواب 
 
هیچ دانی از چه سرکه شد عوض
خودعوض گردید شد درّ خوشاب
 
گر گنه کناران همی گشتی عوض
کی جهان این قدر میگشتی خراب
 
گوش کن از نص قران و فضیل 
آن فُضیلی جو که هست ام الکتاب
 
بانک قرانی فضیل را آب کرد
کان گناهی شد مبدل بر ثواب
 
می توان نعمات حق نعمت شمرد
روشن است این نکته همچون آفتاب
 
لطف حق گر شامل حالت شود
می برند تا عرش اعلا کامیاب
 
همچو خباز{ خوشنوا }گل کاشته
قصه ی  آماده  با این  آب  وتاب
 
محمد حسین محمدی(خوشنوا)
کلمات کلیدی این مطلب :  پیغمبر(ص) ، سبو ، شراب ، نوجوان ، سرکه ، ام الکتاب ، محمد حسین محمدی ، خوشنوا ،


   تاریخ ارسال  :   1400/2/23 در ساعت : 3:53:28   |  تعداد مشاهده این شعر :  163


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 16,151 | بازدید دیروز : 18,434 | بازدید کل : 138,111,858