ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«سال های تاریک»
«سال های تاریک»
 
چه روزگار سیاهی، فراهم آوردند!
چه رنج ها که پیاپی برایم آوردند!
 
به تنگ آمده ایم از ستمگری هاشان
برای مان، فقط، این سال ها غم آوردند
 
پرنده ها، همه، سر زیرِ بالِ خود دارند
 برای  باغ، ره آورد ماتم  آوردند
 
قرار بود هوادار  آسمان  باشند
قرار بود...، ولی این چنین، کم آوردند
 
به جای جرعه ای اردیبهشت و فروردین
چهار فصل، کماکان، محرّم آوردند !
 
صلیب بود که رونق گرفت در این شهر!
چه اشک ها که به چشمانِ مریم آوردند
 
خرابِ ارگ دلم را، به چشم خود دیدم
هزار نوع بلا، بر سرِ بم آوردند ...
 
به پشت گرمی دستان تو دلم خوش بود
که شانه های مرا این چنین خم آوردند!
 
بهشتِ پیرهنت، سهم من نشد ای عشق
برای مان، فقط این ها، جهنم آوردند!
 
امیدِ من، به سمنگانِ چشم هایت بود
ببین چه بر سرِ احساسِ رستم آوردند!
 
برای رونقِ این بی مروتی ها شان
دلایلِی، همه تاریک و مبهم آوردند !
 
کلمات کلیدی این مطلب :  روزگار ، ماتم ، ارگ ، صلیب ، اردیبهشت ، مبهم ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/2/30 در ساعت : 5:3:53   |  تعداد مشاهده این شعر :  320


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

مهران ساغری
1400/2/30 در ساعت : 5:52:46
مرحبا استاد .. بسیار زیبا
علی نظری سرمازه
1400/2/30 در ساعت : 8:56:55
بسیار زیبا و پر محتوا
درود بر شما شاعر گرامی
سهم همه را خوردند و شراب نوشیدند
سارقانی که بجای سود سم آوردند
رضا محمدصالحی
1400/2/31 در ساعت : 22:3:44
برای رونقِ این بی مروتی ها شان
دلایلِی، همه تاریک و مبهم آوردند !

درود استاد ... دستمریزاد
بازدید امروز : 14,912 | بازدید دیروز : 20,509 | بازدید کل : 142,549,239
logo-samandehi