ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
با این همه توضیح واضحات که داده ایم و گفته ایم «امیدی» را بدون تشدید بخوانید باز سرکار خانم بهرامچی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام - فقط بیت آخر وزنش به هم ریخته و زیبایی مفهوم و ترکیب ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود وعرض ادب جناب استاد خوش عمل کاشانی ارجمند - سپاس از نگاه پر مهر و بزرگوارانه تان .. چه پربها   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود و عرض ادب جناب حجت عزیز - ممنون و متشکرم از حضور ارزشمندتان و نقدی که برای این چند خط بنده د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام ، استاد خوش عمل با توضیحات ارزنده شما آگاه و مجاب گردیدم ، سپاسگزارم از شما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
شعر دلربای جناب دهقانی اصلا اشکال وزن ندارد....در مصراع اول بیت دوم حرف «ر» از کلمه ی «جریانها» را ن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
سلام وخیلی ممنون.،درمصرع اول ،شاعرداره ازخولی میگه که ازشهرنامردان داره عبورمیکنه،باکیسه ای که سرمقد   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ... - عرض ادب و احترام خدمت جناب دهقانی گرامی و بزرگوار ... - درود بر ذوق سرشار و طبع شیری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
باسلام و درود بانوی بزرگوار. - در مصرع مطلع : از شهر نا مردان به نامردی گذر کرد ، یعنی چه؟ غل   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
سلام - اتفاقا در این فاصلهٔ ده‌سال هم اشعار زیادی خونده‌ام و هم کمی مطالعه داشته‌ام. - حتی به    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



مثنوی دزفول
 
مثنوی دزفول
عبدالرحیم سعیدی ر اد

شهر من دزفول، ای شهر شهید
شهر مردان غیور و روسفید
شهر دزفول، ای امام شهرها
ای نمونه در تمام شهرها
مردمانت تشنه ي پیغمبرند
تشنه ي یک جرعه آب از کوثرند
مردمانت در چراغ چشم من
مردمی هستند هر یک بت­شکن
شهر من ای سرزمین عاشقان !
سرزمین لاله­های بی­نشان !
سرزمین عالمان سخت­کوش!
خانقاه عارفان باده­نوش!
باده­نوشانی که می­نوشند نور
هر یکی مست­اند از جام طهور
باده­نوشانی که عاشق زیستند
جز شهیدان ، باده­نوشان کیستند؟
شهر من عطر خدایی می­دهی
بوی عرفان « ضیایی» می­دهی
کهکشانی در دلت جاری شده
نوری از آن «شیخ انصاری»  شده
دل که با عشق تو راضی می­شود
همچو «مجدالدین قاضی» می­شود
تو بزرگی!ای بزرگ سر به زیر!
جنت از قلب تو دارد یک مسیر
*
شهر من ای شهر همزاد جنون
شهر توفان­خیز، شهر لاله­گون
بوی خشم و آتش و خون می­دهی
بوی شب­های شبیخون می­دهی
در تو می­شد تا خدا پرواز کرد
زندگی در لامکان آغاز کرد
مردمانت مردمی اهل نبرد
هر یکی اهل دعا و سوز و درد
کوچه­هایی داشتی اهل یقین
لاله­های منتشر روی زمین
کوچه­هایی غرق نور و غرق شور
کوچه­هایی منتظر بهر ظهور
کوچه­هایی مثل خاک کربلا
کوچه­هایی با شهیدان آشنا
شهر من ای کوچه­هایت چاک­چاک !
«موشک» از هرم نگاهت شرم­ناک
با الف دزفول قدت خم نشد
چهره چون ماه تو درهم نشد
*
شهر من ای شهر همزاد جنون !
شهر توفان­خیز، شهر لاله­گون !
روزگاری عرش ، مهمان تو بود
آسمان، خاک شهیدان تو بود
بارش باران موشک ... آه نه!
پای خونین عروسک ... آه نه!
در شب موشک قیامت دیده ای
مردمی پر استقامت دیده ای
پای چشم مادرانت تر شده
دشتهای لاله ات پرپر شده
*
شهر من دزفول ای شهر شهید
شهر مردان غیور و رو سپید
شهر من ای شهر با زخم آشنا
شهر من! رزمنده ی بی ادعا
خوب می دانم که این در یاد توست
افتخار ما «شهید آباد» توست!
این که سربند شهیدان خداست
شال سبز حضرت سبزقباست
عاشقی بودی که مدهوش آمدی
با الف - دزفول در جوش آمدی
ای شکوه آسمانها و زمین
کو «حسین بیدخ» و «داد‌آفرین»؟
کو «بهاالدینی» و کو «راجی» ات؟
«خرمی» و «درولی» و «ناجی» ات؟
شهر «دانش» ، مهد «سوداگر» تویی
«حاج عظیم» و «سیف» و «عنبر سر» تویی
همره «مومن» چو بر بام آمدی
چون «کمیلی فر» «دل آرام» آمدی
شور «سبحانی»تباران زنده باد
«کابلی» و «قانع» و «صالح نژاد»
عشق مولا در دل تو جا گرفت
تا «صبور» از دامن تو پا گرفت
شیرمردی چون «کیانی» یاد باد
راه و رسم «دوستانی» یاد باد
*
ای تمام سینه­ات شور و دعا
در تو جا کرده دل «سبزقبا»
آستانش آستان انبیاست
محفل انس تمام اولیاست
محفل انس شهیدان نیز هست
بارگاه عشق و ایمان نیز هست
جلوه­ای از آتش و طور است این
یادگار هفتمین نور است این
این سرای عاشقان بی­دل است
این کلید آشنای مشکل است
السّلام ای حضرت سبزقبا !
السّلام ای قبله ي دل­های ما !
ای سراپا مهر و لطف و آشتی !
در دلم بذر محبّت کاشتی
حضرت سبزقبا، مشکل گشا!
با تمام دردهایم آشنا!
مانده­ام مغموم، دستم را بگیر!
ایّهاالمظلوم دستم را بگیر!
 
 
 
 
کلمات کلیدی این مطلب :  مثنوی دزفول ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1400/3/4 در ساعت : 10:55:9   |  تعداد مشاهده این شعر :  217


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 25,366 | بازدید دیروز : 27,070 | بازدید کل : 135,335,101
logo-samandehi