ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای ربانی گرامی - قسمت اول سروده ی شما هیچ ارتباطی با بخش میانی و پایانی از نظر معنا و صوَر    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - - استاد اقتداری بزرگوار سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : زهرا محمودی
با سلام و آرزوی سلامتی! - سپاس از وقتی که برای نقد این اثر قدیمی گذاشتید و عذر تقصیر در پاسخگویی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود جناب صالحی عزیز - در این مصرع: - {{به من ِ جان به لب از جام بلا آشامید}} - فعل [[آشامید   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علی نظری سرمازه
سلام برشاعر گرامی - جناب بحرانی بزرگوار - زیبا و دلنشین... - فقط یک سوال - آوردن همیشه وزن ر   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



زندگی چیست می دانی؟
زندگی چیست؟
می دانی!
من به جز غم و اندوه و ستم،
به جز از درد و غم و نامردی، 
به جز از پستی،
به جز از کشتن،
به جز از فقر ،
به جز از زور،
به جز از میل سلاح و تهدید،
کی دیدم!
زندگی در ورق ما به جز از بدبختی،
کوچ درسایه‌ی باد،
بار دوش همسایه،
سینه‌ی سرد زمستان،
اشک آن مادر غمدیده،
نان خشک وطنی،
داغ فرزند،
نیست!
به سرشکش سوگند،
مادر و خواهر من اندوه‌اند،
پدرم چشم براه،
خواهرم سرگردان،
همسرم حلقه به در می کوبد،
که نیایی، جنگ است،
من به جز ویرانی،
انفجار در مسجد،
قتل عام چمن اندیشه،
کشتن سرو بلند،
دامن رنگین،
دستهای وا مانده،
اشک سرگردان،
کی دیدم!
من دراین خانه سرودم خودرا،
از کیان و کرم اجدادم،
از خدا و سفر معراجم،
به تقلا گفتم:
آیه صلح و سلم،
سهم جادویی من،
تار و پود همگان سرگردان،
من به جز زخم سر از همسایه،
تیغ خونخوار برادر به برادر،
طعم تلخ لب پرخون سپاه،
رنگ ناخوشنودی،
جام پرخون عروسان در دست،
به حنایش سوگند،
خانه‌ام ویران،
پشت هر در سرگردان،
به پناهش رفتیم،
من از این عمر چه دیدم جز ویرانی!
آن بغل یکسره شادند و شریف،
دست در دست بهار،
یک نفس می رود و می آید،
در و دیوار سخن می گویند،
حلقه‌ی در به صدا می آید،
شام و نهار می رقصند،
چلچه‌ها می نازند،
آبشاران به ترنم،
باغ در رویا،
گل در غنچه، 
سینه‌ی سبزه پر از موج بهار،
نفس گل واژه،
شام تنهایی یاران را،
به نوازش می خواند،
جام‌ها مملو از شادی،
شبها سپید،
روزها ارغوانی،
دلها مالامال از آرزو،
دستها پر از لطف،
دامن‌ها پر از امید،
گامها استوار،
خیابان‌ها مملو از حیات،
هر صبح جوانه می زند،
هر روز تجلی می کند،
هر لحظه شاد می شود،
سلسله‌ها درحرکت،
جهت‌ها معلوم،
همه باهم،
برای خوش زیستن،
شاد ساختن،
و برای آرزوهاشان،
می رقصند،
می بوسند،
خودرا از وابستگی‌ها،
رها می کنند،
و من برای لقمه‌نانی،
برای فردا،
امشب خودرا،
قربانی می کنم،
با درد و اندوه،
با اضطراب از دست دادن شغل،
از ترس کشته شدن،
نگران فردای بی سرنوشتی،
زن و فرزندم هستم،
و جمعی بر گرده‌های ملت سوار اند،
بر سرین ما می کوبند،
و برای خود از جیب ما زراندوزی می کنند،
من از این زمین و زمان بیزارم،
از هموطنی و درد مشترک متنفرم،
کاش لبخند مشترک می داشتیم،
کاش بجای هموطن بودن،
همزبان می بودیم،
درد یکدیگر را می شنیدیم، 
درد و درک و دوای مشترک پیدا می کردیم،
کاش انسان بودنم کفایت می کرد،
کاش... ای کاش....
تا زجر بودن دراین جهنم،
نسلهایم را،
آزار نمی داد،
پرده از پاره‌های آن برداشتم،
کوه‌ها خمیده اند،
ستبرها درسینه افتاده است،
زندگی جز تلخی،
چیزی برای من نداده است،
من از این خاک و این هموطن،
چیزی جز بدبختی ندیده ام.

محمدصالح مصلح
بلخ/ افغانستان
24/3/1400
کلمات کلیدی این مطلب :  درد، رنج، سرگردانی، بی احساسی ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/3/24 در ساعت : 14:30:29   |  تعداد مشاهده این شعر :  55


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,633 | بازدید دیروز : 29,351 | بازدید کل : 133,420,257
logo-samandehi