ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : هادی قربانی
۱۶:۳۶ - کیفیت بی‌نام حالتی است غیرقابل توضیح. - سال‌ها قبل از این که نویسندۀ کتاب معماری و راز ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلام استاد معصومی عزیز - مصرع پایانی را دریاب - چرا که پیام گویا و رسا نیست - چه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
رسالت شعر بیان حق هست و اغراق هم جزو صنایع ادبی است اما وقتی از محدوده انصاف در حد سال نوری خارج می   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
با سلام - من این شعر را در تاریخ 9/8/1402 ارسال کردم اما تاریخ ارسال آن را 24/4/1402 زده‌اند چطو   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



🦟 کاش آقازاده بودم... 🦟
کاش آقا زاده بودم داشتم مال و منال
ساکن ترکیه بودم یا دوبی یا پرتغال

یار با من بخت لاکردار می شد, یک سفر
از جنوب گرم می رفتم به اقصای شمال

لیک در کاشان مقیمم در دل دشت کویر
می زنم چون مرغ بسمل صبح تا شب بال بال

گر چنین باشد شرایط با کووید نوزده
بی که آخی برکشم از دل ، روم روبه زوال

شغل ثابت چون ندارم بهر امرار معاش
می فروشم چار فصل سال اجناس حلال

در خریف و در شتا با باقلا ،شلغم ، لبو
در ربیع و صیف توت و گوجه سبز آنگه بلال

تا ز در آمد کرونا ریخت پشمم یکسره
کر شدم اول پس آنگه کور و اینک نیز لال

من که تقوا پیشه کردم در تمام عمر خویش
روز وشب بودم دعا خوان همچوملاهای کال

مانده ام اینجا و ره بردند شادان تا کویت
کربلایی قنبر و مش جعفر و حاجی کمال

آن مهاجرها در اطراف خلیج فارسی
با یکی دشداشه برتن کرده و بر سر عقال

گاه در میخانه ساکن گاه اندر دانسینگ
با ملائک یار باشند این مرا باشد محال

شیر را اینجاست پسماند غذای روبهان
تازه انگور است آنجا زیر چنگال شغال

من غزل می خوانم این جا با نوای نی لبک
عشق می رانند آنجا دیو و ددها با غزال

تاجر و دلال و دارای منال آنها شدند
من در اینجا نرگدایی می کنم با ابتهال

باشد امیدم که فردا بهتر از امروز باد
حال بالاجبار این جا می کنم با شعر حال.

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/10 در ساعت : 23:17:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  464


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,614 | بازدید دیروز : 20,312 | بازدید کل : 158,613,627
logo-samandehi