ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پیرمردی ...
پیرمردی خسته دندان داشت اما نان نداشت
بدتر از آن تا بپوشد خویش را تنبان نداشت

خواست داروی جوانی از طبیبی دوره گرد
لیک درد لاعلاجش در جهان درمان نداشت

طبع شعری کرد از پروردگار خود طلب
تا بگوید شرح درد خود ولی امکان نداشت

کرد در سنّ کهولت چون که تجدید فراش
خواستگاری رفتن وجشن حنابندان نداشت

بخت روگردان ازاوچون جن زبسم الله بود
هیچ تأثیری براو یاسین و الرّحمان نداشت

«لیس الّاماسعی» ذکر شب و روزش ولی
آیه ی او قبل از«الّا»لفظ«للانسان»نداشت

عقل او شد تابع احساس ازبس روزو شب
جایگاهی ویژه در بین خردمندان نداشت

شدچوازروی ضرورت دستۀ چترش عصا
هیچ خوف ازتابش خورشید یاباران نداشت

پیر ما جز حرص بی اندازه چیز دیگری
از بنی نوع بشر در زندگی پنهان نداشت

در کتاب زندگانی شرح حالش را مرور
کردم اما دیدم اصلآنقطه ی پایان نداشت!

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/15 در ساعت : 21:16:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  203


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 20,812 | بازدید دیروز : 34,337 | بازدید کل : 142,839,494
logo-samandehi