ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام مجدد - به جای " به لای " هم می توانید بنویسید: " میان" - تو در آغوشم و دستم میان گیسوان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
دوست عزیز جناب میرویس! - به فرض اینکه «هاء» مبدّل از تاء تأنیث در کلمات عربی را غیر ملفوظ بگیریم ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام برادر - غزل خوبی است اما چند ایراد دارد که اگر برطرف کنید بهتر هم می شود - 1- در مصرع -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل های زیبایی دارید - احسنت - چند پیشنهاد درباره غزل بالا : - 1- در این مصرع: -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
درود خدمتِ شما مهربان! - های وصلی(غیرِ اصلی) در زبان عربی به پنج نوع‌است: - ضمیرِ غایب؛ ۲- حرف   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
حرفِ‌تان درست است اما نقطه‌ی باریکی دارد که متوجه نشده‌اید و آن این‌است که سخن قیس شمس در موردِ جمع‌   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
* افسوس.. - میرویسا! به بنده شد معلوم - که تو را با حق است وما سر جنگ - هم کلنگم شکست وهم چکّ   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پیرمردی ...
پیرمردی خسته دندان داشت اما نان نداشت
بدتر از آن تا بپوشد خویش را تنبان نداشت

خواست داروی جوانی از طبیبی دوره گرد
لیک درد لاعلاجش در جهان درمان نداشت

طبع شعری کرد از پروردگار خود طلب
تا بگوید شرح درد خود ولی امکان نداشت

کرد در سنّ کهولت چون که تجدید فراش
خواستگاری رفتن وجشن حنابندان نداشت

بخت روگردان ازاوچون جن زبسم الله بود
هیچ تأثیری براو یاسین و الرّحمان نداشت

«لیس الّاماسعی» ذکر شب و روزش ولی
آیه ی او قبل از«الّا»لفظ«للانسان»نداشت

عقل او شد تابع احساس ازبس روزو شب
جایگاهی ویژه در بین خردمندان نداشت

شدچوازروی ضرورت دستۀ چترش عصا
هیچ خوف ازتابش خورشید یاباران نداشت

پیر ما جز حرص بی اندازه چیز دیگری
از بنی نوع بشر در زندگی پنهان نداشت

در کتاب زندگانی شرح حالش را مرور
کردم اما دیدم اصلآنقطه ی پایان نداشت!

موضوعات :  طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1400/5/15 در ساعت : 21:16:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  132


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 13,629 | بازدید دیروز : 20,541 | بازدید کل : 138,260,260