ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«ابرهای بی باران»
«ابرهای بی باران»
 
مانده ام، عمری، در این بیغوله، تنها و غریب
مانده ام از چشم های مهربانش بی نصیب
 
سال ها محروم ماندم از گل  پیراهنش
چشم من، هرگز، نیفتاده در این عالم به سیب
 
از نمک پرورده ی خود پشت پا خوردم بسی 
خورده ام بسیار در این شهر از مردم فریب
 
ریختم، دارو ندار خویش را در دامنش
روی خوش اما ندیدم هیچ از چشم حبیب
 
اعتباری بیش ازمن، نزد او، بیگانه داشت
آن چه از من بود، برد آن را، به آسانی رقیب
 
هیچ گاه، از آفتاب کوچه ی ما رد نشد
مانده ام، از سایبان گیسوانش، بی نصیب
 
حیف شد، ای کاش، پیشانی نوشتم این نبود
تا نمی دیدم جهان را چون هیولایی مَهیب!
 
از مسیح، از آرزوهایم، جدا افتاده ام
می وزد از هرطرف این روزها در من، صلیب
 
 سهم من از آسمان، جز ابرِ بی باران نبود
سال ها، سرکرده ام با این دل خود، ناشکیب!
 
جز هوای عاشقی در سینه ام جاری نبود
کو، کجا رفتند از این شهر، یارانِ نجیب؟
 
کلمات کلیدی این مطلب :  باران ، بیغوله ، نمک پرورده ، مسیح ، بی نصیب ، صلیب ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/8/12 در ساعت : 5:55:48   |  تعداد مشاهده این شعر :  167


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

علی گیاهی
1400/8/13 در ساعت : 2:27:54
درود و دستمریزاد استاد گرامی
بازدید امروز : 14,764 | بازدید دیروز : 20,509 | بازدید کل : 142,549,091
logo-samandehi