ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : عباس خوش عمل کاشانی
خانم علی بابایی تا کنون ثابت کرده که شاعری تواناست.هم شعرهایش دلنشین است و هم قواعد عروضی و دستوری ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
سلام ...عرض ادب و احترام خدمت استاد خادمیان عزیز و گرامی ، بله متاسفانه ابتدا به اشتباه ویرایش نشده    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : خدابخش صفادل
درود - سپاس از توجه و نقد و نظرتان جناب رضامحمدصالحی گرامی! - آن چه فرمودید درست است و می پذیر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - در حد بقیه آثار استاد نیست - استفاده 3 باره از قافیه / قدم / و نیز 2 بار از/ هم / همراه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام استاد وسرور گرامی غزل به این زیبایی حیف است - لکه ای داشته باشد بیت دوم قافیه مشک   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حجت شاعر گرامی - منو ببخشید به سختی میبینم و تایپ می کنم اشتباهی در قسمت نقد کلیک کردم ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : معین حجت
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



دختر دریا

https://s4.uupload.ir/files/1513696960_phulay_bay_odc.jpg


وقتی که در یک ساحلِ زیبا
با قایقی خاموش

تنها کنارِ دخترِ دریا
بویِ اذان می داد دستانم چو دستانش
من بودم و یاری که سرگردان
با هر نگاری نغمه ای می خواند
تا بانگی از خود را برایِ هر سکوتی سخت
                                     آماده گرداند !

من بودم و پیرِ کهنسالی
در خطّ آتش روبرویِ صخره یِ سختی !

آنجا که پیران را دعائی بود
آنجا که تابش را برایِ دیگرانی بود
وآنجا که اکسیرِ ادب را یک ندائی بود
من خسته ای بودم درون یک شبِ تاریک

امّا
دانسته می گویم

آنجا تمامِ غنچه ها را رهسپاری بود
آنجا بهاری در نگاهی بود
آنجا خدائی بود
آنجا امیدی چون امیدِ رستگاری بود !

آری ،
من بودم و یک شهرِ بی منزل

تنهاترینی از دلی غافل
آواره ای  بیدل
یک همدلِ ساحل
کز رنجِ ها در ماتمِ خود داستانی داشت
حرف و سخن های نهانی داشت
اشکی ز چشمِ داغداری داشت !

با این همه رخداد
آن یار سرگردان
یک بیشه از شیرانِ ایمان بود
در چشم هایِ عاقلان ، کوهی سخندان بود
مهری ز دردِ سُرخِ آتش هایِ دوران بود
درسی بزرگ از درس هایِ یک گلستان بود
باغی بزرگ از نعمتِ بُستان و باران بود
شعری بلند از کوهساران بود
جامی پر از اندیشه هایِ سرخ و سبز و آبیِ جان بود !


 

 

م جعفری

 


موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/8/13 در ساعت : 6:50:34   |  تعداد مشاهده این شعر :  112


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صمد ذیفر
1400/8/13 در ساعت : 10:35:18
سلام
و درود شاعر و دوست گرامی جناب جعفری عزیز
زیباست
موفق باشید ..قلم تان همواره نویسا باد
ان شاء الله
محمدرضا جعفری
1400/8/13 در ساعت : 21:55:30
درود استاد
بی نهایت ممنونم از لطف و محبت و دعای خیر حضرتعالی
در سایه ی لطف حقتعالی موفق باشید ان شاالله تعالی
بازدید امروز : 4,556 | بازدید دیروز : 17,071 | بازدید کل : 137,182,566