ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



غزل میرزا کوچک خان

کنار خانقاهی سری ز تن جدا بود

شبیه بید مجنون، دو گیسویش رها بود

میان برف و بوران دلش شکست و افتاد

کسی که پشت مردم چو سنگ آسیا بود

دوباره بعد صد سال مرور کردم او را

هنوز روبه‌رویش، درِ بهشت، وا بود

درست بعد صد سال، سری زدم به تاریخ 

هنوز قسمت او، دروغ و ناروا بود

درون کیسه، خالو! سر بریدۀ کیست؟

مده به کم‌بهایان، سری که کیمیا بود

سر بریده دیدم میان برف و طوفان

سری بریده، آری، از آنِ میرزا بود

گرسنگان تالش سر تو را بریدند

اگرچه خان خلخال، رفیق، با شما بود

نه روز فتح تهران، نه بعد جنگ منجیل

رکب نخورد از نفس، کسی که با خدا بود  

نه انقلاب اکتبر، نه نارفیق بابی

خود خود خودش بود، رها رها رها بود

دلی به رنگ خون داشت، سری به رنگ آتش

نه سحر موسوی داشت، نه در کفش عصا بود

دلی به رنگ داغ از شهید کربلا داشت

یکی ز شیعیان علی مرتضی بود

سر بریده‌ای داشت شبیه سرور عشق

عبای غرق خونش غروب کربلا بود

نگاه کردم او را، شراره داشت چشمش

نگاه کردم او را، چه‌قدر آشنا بود

به گوش بیدها باد شبانه نوحه می‌خواند

که میرزای کوچک، بزرگ نسل ما بود

ندیده چشم گیلان، بزرگ‌تر ز کوچک

بزرگ هست تا هست، شهید بود تا بود

کلمات کلیدی این مطلب :  میرزا کوچک خان ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1400/9/12 در ساعت : 11:40:57   |  تعداد مشاهده این شعر :  205


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 7,684 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,296,401