ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن این مصرع ایراد دارد - تبريك گفت به خويش و سپس سريع - شاید به این شکل بوده - تبری   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - وزن بسیار سختی را انتخاب نموده اید و البته به خوبی هم از پس آن برآمده اید - - اما سرود   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام شاعر - سعی کنید از زمین کنده شوید و بیستر از عشق های آسمانی بنویسید تا اشعارتان عمیق تر و مان   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - غزل زیبایی است - اگر دو بیت آخر را از عشق های زمینی پاک می کردید بهتر بود - برقرار باشی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما شاعر توانمند - غزل های بسیار خوبی دارید احسنت! - اما در این غزل ، - وزن مصرع اول ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام بر شما - در مصرع دوم بیت اول بعد از "هست" یک هجای کوتاه کم است می توانید به این شکل مشکل را ح   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
سلام - با عنایت به بیت مطلع که برایش گل فرستاده اید! پیشنهاد می کنم مصرع اول ببت دوم را به شکل زی   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : غزل باران
برادر جان باصره به تنهایی یک واژه است به فرهنگ لغت مراجعه بفرمایید - و در ثانی حروف الحاقی هم وقت   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : میرویس هروی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رو بر نتاب از من آنی
از بس نگاهت طلایی است،  آوردم ایمان به چشمت
احساس کردم پس از آن، بخشیدی ام جان به چشمت
 
تا سر در آوردم از عشق، شد شعله ور در من ایمان
در سینه ام دل به ناگاه، شد آتشستان به چشمت
 
من مطمئنّم که گردد- رد خور ندارد، نه هرگز -
خرّم تر از هر بهاری، هر آن زمستان به چشمت
 
گل می دمد با نگاهت در شبنمستانِ جانم
تا بشکفد در سرشتم، فصل بهاران به چشمت
 
در حیرت از این چرایی؟ دل پخته گردیدم از عشق
دل می شود بی محابا، در سینه بریان به چشمت
 
سرمستی است از فروغت بن مایه ی تار و پودم
خرسندم از این که کردی، سرشارم از آن به چشمت
 
فرخنده فالم چرا؟ چون《دل بردی از من به یغما》
کامم روا شد چو دردم، یابیده درمان به چشمت
 
آتش برافروزی ات را در دل غنیمت شمارم
چون نابسامانی ام شد، یکسر بسامان به چشمت
 
رو بر نتاب از من آنی، با من نکن سرگرانی
پیوسته ام مهربانا، بر سر زر افشان به چشمت
 
ارزانی ام کن تبسّم، تا در خودم گُم شومّ گُم
گردد مگر پر تداوم، طبعم غزل خوان به چشمت
کلمات کلیدی این مطلب :  عشق ، شبنمستان ، آتشستان ، زمستان ، بهاران ، دل پخته ، تبسّم ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1400/10/22 در ساعت : 0:17:56   |  تعداد مشاهده این شعر :  112


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

صمد ذیفر
1400/10/25 در ساعت : 0:13:45
سلام
و درود بر حضرنت دوست دیرین
یاد گرفته و فیض بردم
قلم تان توانا و تن تان سالم
ان شاء الله
ابراهیم حاج محمدی
1400/10/26 در ساعت : 1:51:25
سلام علیکم جناب ذیفر عزیز و ارجمند
حضور گرامی و نظر لطفتان را سپاسمندم. شاد و خرّم باشید ان شا الله تعالی
بازدید امروز : 4,794 | بازدید دیروز : 21,099 | بازدید کل : 138,293,511