ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بی شما انگار عقرب در قمر افتاده است

شعر می‌گفتم...
 که دیدم از اثر افتاده است..
شاعر بیچاره اش
در دردسر افتاده است
خر گذشت از پل
ولی پشت سر خر پل شکست
خلق می‌گفتند از پل
 یک نفر افتاده است...
هر بتی افتاد یک بت از طلا جایش گرفت
صد بت سنگی اگرچه با تبر افتاده است
در خبر می‌گفت کوهی کنده فرهاد از قضا
یک نفر در کوه مست و بی خبر افتاده است
ای بسا شاعر که شعرش را نمی‌خوانََََد کسی
ای بسا عاشق که در کوه و کمر افتاده است
داربست کاخها بر ما طناب دار شد
از سر هر کاخشان صد کارگر افتاده است
صاحبان قدرت و ثروت بسی دیده زمین
صد ابرقدرت در این صحرا دمر افتاده است
با کریمان کارها بی لطف او دشوار شد
بی شما انگار عقرب در قمر افتاده است
شاید این جمعه...
 ولی شایستگی در ما کم است
کار دل گویا به اما و اگر افتاده است

کلمات کلیدی این مطلب :  شعر انتظار ، غزل ، شعر سیاسی ،


   تاریخ ارسال  :   1401/1/12 در ساعت : 22:42:47   |  تعداد مشاهده این شعر :  199


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 20,474 | بازدید دیروز : 22,291 | بازدید کل : 142,604,107
logo-samandehi