ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



توضیح واضحات
مثل یک آشیان متروکه ،روی یک کاج خسته و پیرم
مثل یک درکه گل گرفته شده، مثل حوضی دچار تبخیرم
مثل رازی به سینه ی عاشق، که نگفته به گور پنهان شد
مثل آه گرفته ی مظلوم، جاودانم و دست و پاگیرم
مثل پروانه ا ی که شد سنجاق، به ورقهای دفتری کاهی
گرچه پوسیده ام دراین غربت، در خیال بهار و تصویرم
مثل قفل کلید گم کرده، اسکناسی که گوشه ی ان نیست
مثل یک حلقه از هزاران در ،خط تولید قفل و زنجیرم
مثل یک تار موی جا مانده ، لابه لای سکوت یک شانه
پای آیینه ای غبارالود، گوشه ی یک اتاق دلگیرم
مثل عکسی پر از خط وخش ولک،که نشسته میان یک البوم
در خیال گذشته ای رنگی ، راهی لحظه ای نفس گیرم
مثل ماهی ساکت یک تنگ،که نفهمیده طعم دریا را
کنج تنهایی خودم غرقم، با غم و غصه هام در گیرم
مثل طوطی مرد بازرگان،که خودش را به مرگ زد اما
راه هندوستان نشد پیدا، رانده و مانده از جهان سیرم
مثل مجرم که دار را بوسید، و پراز ذوق و شوق بالا رفت
به طناب و به قفل خو کردم ،از ازل مجرمی زمینگیرم
مثل یک کودکم که درخوابش ،شانه اش بال در می آورده
صبح اما میان صدها تور ، عاصی خسته ی جهانگیرم
گفته بودند تو گلی اما ،با تبرر آمدند سر وقتم
از گل و از کبوتر و آهو، متنفر شدم، ببین, شیرم
گاه حکم فراق می دادند ، گاه بردند سوی تبعیدم
گاه آویز دارها شده ام ،گاه غرق به خون پر از تیرم
چار دیوار خانه و میهن ، تنگ در آغوش خود گرفته مرا
ترس دارند از رها شدنم، گفته ام : انتقام می گیرم
نه دری و نه روزنی مانده، کیپ در کیپ بسته شد همه جا
آخرش وایه می برم در گور، گوشه ی این حصار می میرم.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/3/7 در ساعت : 16:25:39   |  تعداد مشاهده این شعر :  98


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 14,553 | بازدید دیروز : 26,703 | بازدید کل : 142,624,889
logo-samandehi