ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



پس استقامت کن عبدو ...

  قم فاستقم کما امرت !
 برخیز عبدو !
 از کرانه ی کرخه ی کور
  که نور بالا می زنی عطشان
  در نمک زاری که روزی خیابان بود
  تو را دوست دارم
  خواسته هایت را دوست دارم
  و نذر لب های عطش نوش ات
  مادرم را به ذکر صلوات واداشته ام
  ودست در دست خاطرات کودکیم
  سوسنگرد را زیر و بالا می کنم
  در بلم تخیلاتی که
  روزگاری در دامن کارون
  نظاره گر رقص ماه و ماهی بود
  شروه های غریبانه ات
  با لبان داغمه بسته
  شرمساری چه کسانی را فریاد می کند?
 عبدو
  ای پیر کودک هفت ساله ای که
  هفتاد سال لولیده ای
  در لابلای لوله های نفت
  که نفعش برای دیگران بود
  وتو نفخش را
  مالامال از شورابه های آغشته به گندنا
  احساس کرده ای
  درک من از تو
  و جنوب سوزان
  در خنکای نسیم کولر گازی
  از خیابان پاستور فراتر نمی رود
  که در اتاقی از آن
  دفتر گشوده ام
  ودر دست بالاترین سطح
  دستک درو می کنم
  با دستهایی که رنج خیزران ندیده است
  و مفهوم خار را نمی فهمد
  ای تو در شمار خوارترین های معصوم
  که شکوه نامت
  پشت هیچ سوگندی
  دم خروس نمی بیند ..
 من امشب دیوانه ترین دیوانه هایم
  گرازان چون باد
  که یاد سینه گدازانی چون تو را
  سرفصل مرثیه هایش می کند
  که فردا
  در گروه ها و سایت ها
  به این و آن فخر بفروشد
  و تو همچنان عطشان
  زیر و بالا می کنی
  نمک زارهای شهرت را
  در جستجوی قطره ی آبی
  که باید
  و نیست
  قم فاستقم !
 برخیز و استقامت کن
  کما امرت !
 به آنچه مامور شده ای .
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  ادب و مقاومت ،

   تاریخ ارسال  :   1401/3/10 در ساعت : 0:26:58   |  تعداد مشاهده این شعر :  50


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 18,993 | بازدید دیروز : 22,183 | بازدید کل : 142,532,811
logo-samandehi