ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقای حاج محمدی شاعر گرامی - قافیه هایی که در غزل به زور به کار برده اید زیبا ننشسته اند: انگ    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام آقا.... همین که متن نظرم را انعکاس دادید کافیست آنان که باید بخوانند و می خوانند و می فهمند م   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام - سروده با اشاره به/ این عید/ ( بدون قرینه - کدام عید؟) ضعیف شروع شده است و در مصرع بعد به ج   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : یوسف شیردژم «افق»
با عرض سلام مجدد - منظورم این دو بیت بود: - - اینجا اگر چه رو به فراوانی است شیخ - امّا چه    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



بعد از
این جادوی من است
که پرنده ای را بر نخ های قفس و میله های قالی می بافد
دست هایت کو؟
همان ها که در گلدان شیشه ای لامپ شکوفه شیپوری داد، می دهد
و سقف
تا بازوی خورشید از خواب پرواز می پرید
چشم هایت کو؟
من دو گلوله نقره ای دارم برای اولین زیبایی که پیدا شود در این تابلوی مشکوک به جعل چشم
و از کجا معلوم
که سواحل از کجای دامن مواج دریا
معلوم می شود؟!
به من انگ بزن آن اسب آبی را که برای استقلال در میان تورها فریاد از به رنگ خود می کشید
به من برچسب بزن پرپر زدن لاله را که در پیراهن پنهان پیروزی می دود
تلفظ ما در دهانه کائنات سخت است
کشف من از این بارگاه گمشده این بماند که:
کفش هایت کو؟!
آیا پاهایی داشته ای که موکت خیابان به مهر زخم هایش چسبیده و شهر را تا انتها گلوله به گلوله، تا کرده است؟!
پیش از تشعشع جیغ دستهایت را از روی گوشت بردار
من عینک ام
دو دریاچه ی ولرم
که در یخ بستگی سطح خود فرو رفته
من دستکش ام
که از اعتراض بر یقه ی ماشین های آتش نشانی دست نمی کشم
و نقشه ی فریاد می کشم:
چشم هایت
چشم هایت کو
چرا صورت های ما از روی گلوی عکس ها پاک شده؟!
و به جای رهایی روزنامه
پشت بال های سنگی خود مخفی می شویم؟!
ماموریت آسمان به ابرهای تمرین دیده چه بود که هنوز با چتر قطره های باران به زمین می آیند و
پلک کبریتی خیس نمی شود؟!
نکند ما یکی از آن خطوط در خود فرو رفته ی خطکش ایم
که هیچ فرقی با خطوط باقی خطکش ندارد
و فقط طول شانه تو را اندازه می گیرد که پشت پرده موهایت، اوج هیجان این نقش را تماشا می کنی
چتری که از آغاز تاریخ سینما
بالای سایه ی قهرمان ایستاده بود
و حالا
خودت کو؟!
به من صدای یک پوست پفک هدیه کن
از پشت لبهایت
که درخشش را می جوی
کلمات کلیدی این مطلب :  گلوله ، پیروزی ، استقلال ، فریاد ، سینما ،

موضوعات :  سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/3/26 در ساعت : 0:34:40   |  تعداد مشاهده این شعر :  30


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 19,225 | بازدید دیروز : 22,183 | بازدید کل : 142,533,043
logo-samandehi