ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
درود. - بعنوان مثال عرض کردم بانوجان. - قطعا ذوق سرشار و قریحهء شما راه بهتری برای حذف آن ضم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : سیدرضاموسوی راضی
💖💖💖👏👏👏 - با درود خدمت شما بانوی فرهیخته و تبریک بابت سرودن این غزل شیوا بنظرم مصرع اول بیت ش   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما وقت بخیر - در مصرع - در کوچه باغ زندگی ماندم به انتظار - وزن شکسته - و باز هم د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع - (حافظ شيرازى) -    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
حالا چرا اساتید بزرگوار سایت شاعران پارسی زبان به این مورد اشاره نکردند الله اعلم .. ایضا در عجبم چ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهران ساغری
درود بر شما . همه ما ایرانی هستیم ... - و اما بعد ... - بسیاری از قوافی انتخابی تان در شعر فوق   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : طارق خراسانی
سلام و درود - در پاسخ به عزیزانی که به این اثر با شکوه ایراد می گیرند باید گفت اولا حضرت استاد ابر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
درود و سپاس - اولا برای کسی که در سرودن حتی یک مصرع در این وزن درمانده و ناتوان است چنین احساسی د   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



یک وجب زندگی
افتاب دم در روی زمین بود،پیش پای من، گرما و نوری که ،گرما ونور سال قبل،ماه قبل،ویاحتی روز قبل نبود،مال همین لحظه بود.مختص همین یک آن.اگر دستم رادراز میکردم فرومی رفت درنور و گرما،اگر پایم راتکان می دادم نور را زیر می گرفت وبعد خودش میشد نور.،کمی از من دور بود،یک وجب شاید،ولی درمن بود،نورش و هرم زندگی بخشش.ولی این یک تکه افتاب همانی نیست که به رختهای روی بند چسبیده.وآبش را می مکد.یاهمانی که لواشکهای سرخ توی سینی را مزه می کند،یا همانی که برتن لخت کودکی درحوض کوچک وسط خانه بوسه می زند.این تکه ی افتاب آنی نبودکه درخیابان برصورت کارگری افتاده.یا دربیابان بر دست چپ راننده ی تریلری که ،مهستی برایش می خواند.این یک وجب آفتاب همانی نیست که دیروز همینجا سر زد،تابید ورفت.یاهمانی که فردا حتما می اید،بله آفتاب فردا می آید.ولی من ممکن است نباشم و اعتباری به بودنم نیست.، افتاب تکرار میشود ولی تکراری نیست،هر روز،هردم تازه است،ساخت همان دم است،داغ و تنوری،دست اول است.آفتاب رفته عقبتر.تا آمدم اینهارا بنویسم،افتاب یک وجب از در و از پاها و دستهایم دورتر شده .حالا باید کمی دولا شوم تا دستم را در تن مرتعش و داغ آفتاب فرو ببرم.حالا از عمر من یک وجب کم شده.یک وجبی که فقط مال من بود ،و تاریخش گذشت،مصرف شد.تمام شد.باطل شد.دیگر هرگز ،هیچ کس،در هیچ کجای عالم به این یک وجب عمر من دسترسی نخواهد داشت.دیگر هرگز این یک وجب سهم هیچ‌کس دیگری نخواهد شد.تقسیم و اهدا نخواهد شد.به روز رسانی نخواهد شد.این یک وجب سهم من ،مال من،به نام من،و در سرنوشت من بود،که تمام شد.رفت،دیگر نیست. زندگی درک همین یک وجب افتاب ها و یک فوت نسیم ها ویک شلاق از بادهاست.زندگی یخی وتری و وزن یک قطره ی آب است که ازفواره ی وسط میدان به صورت تو در انسوی خیابان پرتاپ شده و درک میشود..تا زمانی که گنج خدادادی تو ته بکشد و دیگر عمری نباشد تامصرف شود و تاریخ انقضایت ازراه برسد.ناگهان خالی میشوی و تا بیایی بگویی آه ،دیگر نیستی. یک آن،یک دم،یک لحظه و تمام.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/5/2 در ساعت : 16:14:16   |  تعداد مشاهده این شعر :  49


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 9,742 | بازدید دیروز : 19,873 | بازدید کل : 143,788,844
logo-samandehi