ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



...طنز جونِوَر...


شاعری بی شعروشیرین شورمیخواهدچه کار!؟
تار و گیتار و دف و سنتورمیخواهدچه کار!؟

گورخود را پیش از اینها با جهالت کنده است
تار موی گردنش ساطور میخواهد چه کار!؟

بسکه از نیش زنش نوشیده زهر مار را
ترسد از مو بورها، «زن بور» میخواهد چه کار!؟

دارد از اشک خدا با شیشه می نوشد نفس
سیخ وسنگ وسوزن وبافور میخواهدچه کار!؟

زنده اش از زندگی بی بهره باشد این طرف
مرده اش در آن طرفها حور میخواهد چه کار!؟

غور کرده در خود و بلغور می بافد به هم
شوره زاری بی علف بلغور می خواهد چه کار!؟

مفسدی که بر سبک عقلی ما شد شهسوار
راحت از حلقش ببلعد زورمیخواهدچه کار!؟

فقر اگر از در بیاید وای! ایمان می رود
صرف فعل رفتنش دستور میخواهدچه کار!؟

آنکه صدها وصله ی ناجور به جوراب زد
روی سرغیراز نجابت تور میخواهد چه کار!؟

تبصره ، قانون و الحاقیه اش از ماده پُر
جونِور،این ماده هارا جورمیخواهد چه کار!؟

روز هم یلدای بی پایانی از تاریکی است
کور در دام جهالت نور میخواهد چه کار!؟

کلمات کلیدی این مطلب :  طنز جونور ، علی نظری سرمازه ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ، طنز ،

   تاریخ ارسال  :   1401/6/18 در ساعت : 13:41:45   |  تعداد مشاهده این شعر :  352


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

کریم شاهزاده رحیمی
1401/6/27 در ساعت : 10:49:23
و باز هم سلام بر شما استاد، باز هم به غایت دلنشین و روح انگیز، من که با خواندن این اشعار به وجد می آیم
اما
شاید باز هم
در تایپ این مصرع یک ب قبل از بلعد اضافه افتاده باشد
راحت الحلقوم ببلعد زورمیخواهدچه کار!؟
بازدید امروز : 16,369 | بازدید دیروز : 12,438 | بازدید کل : 156,763,773
logo-samandehi