ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



شعر حزین لاهیجی درباره امام حسین (ع) و کربلا
 
 
بسمه تعالی
 
شعر شیخ محمد علی حزین لاهیجی در سوگ انوار نینوا (ع)
 
 
 
 
 
 
 
 
طوفان خون ز چشم جهان جوش می‌زند
بر چرخ نخل ماتمیان دوش می‌زند
یارب شب مصیبت آرام سوز کیست؟
امشب که برق آه، ره هوش می‌زند
روشن نشد که روز سیاه عزای کیست؟
صبحی که دم ز شام سیه پوش می‌زند
آیا غم که تنگ کشیده‌ست در کنار؟
چاک دلم که خنده آغوش می‌زند
بیهوش داروی دل غمدیدگان بود
آبی که اشک بر رخ مدهوش می‌زند
ساکن نمی‌شود نفس ناتوان من
زین دشنه‌ها که بر لب خاموش می‌زند
گویا به یاد تشنه لب کربلا حسین
طوفان شیونی ز لبم جوش می‌زند

تنها نه من، که بر لب جبریل نوحه‌هاست
گویا عزای شاه شهیدان کربلاست
 
شاهی که نور دیده خیر الانام بود
ماهی که بر سپهر معالی تمام بود
شد روزگار در نظرش تیره از غبار
باد مخالف از همه سو بسکه عام بود
آب از حسین برّد و خنجر دهد به شمر
انصاف روزگار ندانم کدام بود
آبی که خار و خس همه سیراب از آن شدند
آیا چرا بر آل پیمبر حرام بود؟
خون دیده‌ها چگونه نگرید بر آن شهید؟
کز خون به پیکرش کفن لعل فام بود
دادی به تیر و نیزه تن پاره پاره را
زان رخنه‌ها چو صید مرادش مدام بود
آن خضر اهل بیت به صحرای کربلا
نوشید آب تیغ ز بس تشنه کام بود

تفتند ز آتش عطش آن لعل ناب را
سنگین دلان مضایقه کردند آب را
 
ای مرگ! زندگانی از این پس وبال شد
جایی که خون آل پیمبر حلال شد
مهر جهان فروز امامت به کربلا
از بار درد، بدر تمامش هلال شد
شاخ گلی ز باغ رسالت به خاک ریخت
زین غم زبان بلبل گوینده لال شد
افتاده بین به خاک امامت ز تشنگی
سروی کز آب دیده زهرا نهال شد
تن زد درین شکنج بلا تا قفس شکست
بر اوج عرش طایر فرخنده بال شد
شبنم به باغ نیست که از شرم تشنگان
آبی که خورد گل، عرق انفعال شد
از خون اهل بیت که شادند کوفیان
دل های قدسیان همه غرق ملال شد

آن ناکسان ز روی که دیگر حیا کنند
سبط رسول را چو سر از تن جدا کنند
 
خونین لوای معرکه کارزار کو؟
میدان پر از غبار بود، شهسوار کو؟
واحسرتا! که از نفس سرد روزگار
افسرده شد ریاض امامت، بهار کو؟
زان موج‌ها که خون شهیدان به خاک زد
طوفان غم گرفته جهان را، غبار کو؟
اشکی که گرد محنت خاطر برد کجاست؟
آهی که پاک بسترد از دل غبار کو؟
تا کی خراش دیده و دل خار و خس کند؟
آخر زبانه غضب کردگار کو؟
کو مصطفی که پرسد از این امت عنود
کای خائنان! ودیعت پروردگار کو؟
کو مرتضی که پرسد از این صرصر ستم
بود آن گلی که از چمنم یادگار کو؟

ای شور رستخیز قیامت! درنگ چیست؟
آگه مگر نِه یی که به عالم عزای کیست؟
 
ای دل! چه شد که از جگر افغان نمی‌کشی؟
آهی به یاد شاه شهیدان نمی‌کشی؟
سرها جدا فتاده، تن سروران جدا
در کربلا سری به بیابان نمی‌کشی؟
در ماتمی که چشم رسول است خون‌فشان
از اشک، غازه بر رخ ایمان نمی‌کشی؟
کردند بر سنان سر آن سروران و تو
لخت جگر به خنجر مژگان نمی‌کشی؟
دستت رسا به نعمت الوان عشق نیست
تا آستین به دیده گریان نمی‌کشی
هامون چرا نمی‌کنی از موج اشک پر؟
این فوج را به عرصه ی میدان نمی‌کشی؟
شرمی چرا نمی‌کنی از خون اهل بیت؟
ای تیغ کین! سری به گریبان نمی‌کشی؟

داد از تو ای زمانه ی بیدادگر که باز
شرمنده نیستی ز ستم‌های جانگداز
 
نخل تری به تیشه ی عدوان فکنده‌ای
از پا ستون کعبه ایمان فکنده‌ای
از تشنگی سفینه ی آل رسول را
در خاک و خون به لجه ی طوفان فکنده‌ای
ای خیره سر ببین که سر انور که را
در کربلا چو گوی به میدان فکنده‌ای
از خنجر ستیزه ی هر زاده ی زیاد
بس رخنه‌ها به سینه ی مردان فکنده‌ای
شرمت ز کرده باد، که گیسوی اهل بیت
در ماتم حسین پریشان فکنده‌ای
آتش به دودمان رسالت زدی و باز
خصمی به خانواده ی ویران فکنده‌ای
دامان خاک تیره ز خون شد شفق نگار
طرح خصومتی به چه سامان فکنده‌ای!

جان‌های مستمند نگردند شادکام
قهر خدا اگر نکشد تیغ انتقام
 
خون‌ از زبان خامه حزین! این قدر مریز
دستی به دل گذار، درین شور رستخیز
خامش نشین دلا! که به جایی نمی‌رسد
با روزگار خصمی و با آسمان ستیز
آسودگی محال بود در بسیط خاک
مریخ دشنه دارد و رامح سنان تیر
تن زن درین شکنج تن و صبر پیشه کن
گیرم که پای سعی بود که ره گریز
عبرت تو را بس است از احوال رفتگان
زندانی حیات بود یوسف عزیز
یارب! به جیب چاک جوانان پارسا
یارب! به نور سینه ی پاکان صبح خیز
یارب! به اشک چشم یتیمان خسته دل
یارب! به خون گرم جگرهای ریز ریز
 

 کز قید جسم تیره چو جان را رها کنی
حشر مرا به زمره ی آل عبا کنی 

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
گرد آوری از سید محمد حسین شرافت مولا



منبع : دیوان حزین لاهیجی _ تصحیح و مقدمه : بیژن ترقی _ بازخوانی و ویرایش : سید وحید سمنانی _ انتشارات : سنایی _ تهران _ 1387 .
 
 



 

موضوعات :  عاشورایی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1401/6/23 در ساعت : 12:56:2   |  تعداد مشاهده این شعر :  770


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید محمدرضا لاهیجی
1401/6/29 در ساعت : 4:46:49
درود بر استاد شرافت مولا مرد خاص ادبیات
سید محمد حسین شرافت مولا
1401/6/29 در ساعت : 10:8:53
با سلام و عرض ادب
شاعر توانمند
درود بر شما بزرگوار
بازدید امروز : 20,399 | بازدید دیروز : 31,698 | بازدید کل : 155,558,690
logo-samandehi