خسته و دلتنگ و تنها در خودم زندانی ام
کیستم من؟ دل به دستت داده ای قربانی ام
راستش این روزها حال و هوایم خوب نیست
ناتوانم کرده دیگر این دل هذیانی ام
می توانم درد را با واژه ای معنا کنم
درد یعنی بغض یعنی گریه پنهانی ام
سوگوار مرگ مرگ واژه هایم بعد از این
سر به دامان تغزل یک نفس بارانی ام
زندگی بی تو کلافی در هم و پیچیده است
در طنین در هم تکرارها مهمانی ام
نغمه من سوز اگر دارد گناه شعر نیست
سنگ ضجه می زند از سوزش تک خوانی ام
غربت پاییزی ام را هیچکس باور نکرد
این همه بی باوری شد غصه پایانی ام
علیرضا همتی فارسانی
تاریخ ارسال :
1401/6/31 در ساعت : 17:16:2
| تعداد مشاهده این شعر :
123
متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.