ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



در امد

کندم زمین را گنجها گم شد . از عمق آن دیوار در آمد
پیدا نشد چیزی اگر، اما، جان از تنم صد بار در آمد
لکنت به جان گفتگو افتاد . آب سیاه چشمها کال است
دنیا برایم مات و مبهم شد ،و از نگاهم خار در آمد
می خواستم در بند خود باشم ،در جاده های فرعی و خاکی
یک آن به حال خویشتن بودم، از آستینم مار در آمد
در استخوانهایم گلویی هست که بغضهایش را نمی فهمند
می خواست مکتوبش کند اما از دفترش اخطار در آمد
در کوپه های خسته از تردید ،یک عمر با رویای بارانی
می رفتم ومی دیدم از هر سو . پشت غبار آوار در آمد
مثل سگ پا سوخته یک عمر .کارتن به کارتن خواب را گم کرد
تا آخر بهمن شبی برفی، راحت شد ، از اخبار در آمد
مریم، یهودا، خیر و شر هرجا،هربنده ای اینجا خدا دارد
نان شبی با قلب و با زنجیر ،از گردن دلدار در آمد
واحد به واحد رنج میشد پاس،و علم از ذهنش فراری بود
مدرک نه نانی داشت نه آبی، عکس مزارش تار در آمد
یک عمر صرف هر و بر کردیم ،شادابی و امید را کشتند
آن نوجوان خوش قد و قامت ،از محضرش بیمار در آمد
یک ریز گرد خسته در ناها، قلماجه شد کم کم ورم می کرد
دنبال راه چاره می گشتیم، در قرعه ی ما دار در آمد
فصل تپق سرآمد وطی شد، صندوقهای رای هم خفتند
آن راه حلهای طلایی هم ،از قوطی عطار در آمد
داروغه های دزد خوش هیکل ،و دزدهای قاضی و راضی
یعنی محلق بازی و شلاق ،زیر سبیل انکار در آ مد
اهل مدینه فاضله هستیم . صد دوز واکسن وقف ما کردند
وقتی نمردیم و به جا ماندیم ، فریاد از آمار در آمد.
کلمات کلیدی این مطلب :  ،

موضوعات :  اجتماعی ، ادب و مقاومت ، سایر ،

   تاریخ ارسال  :   1401/8/8 در ساعت : 1:7:48   |  تعداد مشاهده این شعر :  236


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 16,660 | بازدید دیروز : 32,343 | بازدید کل : 155,497,964
logo-samandehi