ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



درمان
شنیدم مصرعی رندانه از خواجوی کرمانی :
" که در مانی به دردِ خویش اگر در بندِ درمانی "
الا ای خواجه می دانم سخن سنجی .. سخندانی ..

ولی پیداست از اندوهِ ما چیزی نمی دانی

تو که با غم نکردی بی امان پیکار یک عمری
نخوردی خونِ دل در حسرتِ دیدار یک عمری
نبودی از حبیبت دور بالاجبار یک عمری

چرا باید دلِ ما دردمندان را برنجانی ؟

نشستی روز و شب در گوشه ای خاموش وقتی که ...
غریبی را گرفتی تنگ در آغوش وقتی که ...
ز فرطِ غصّه رویاهات شد مخدوش وقتی که ...

برای چشم در راهان رجز دیگر نمی خوانی !

یقینا گر تو هم بینی عذابِ بیقراری را ...
مشقّت هایِ بی اندازه یِ چشم انتظاری را ...
وَ اندوهی که آتش می زند هر آنچه داری را ...

به هر در می زنی پایان دهی بر این پریشانی

به هر در می زنی هر چند دانی پُر خطر باشد
به هر سو می دوَی شاید تلاشت کارگر باشد
تقّلا می کنی حتّی اگر هم بی ثمر باشد

رها گردی مگر از رنجِ این سر در گریبانی

رها گردی از استیلایِ این دلتنگیِ لجباز
رها گردی از این تشویش های خانه برانداز
از این دردی که جا خوش کرده در تقدیرت از آغاز

غمی که بی صدا شد باعثِ این حجمِ ویرانی

نمی دانی چه دشوارست خواجو درد پوشاندن
به شوقِ یک نظر از سویِ دلبر ندبه ها خواندن
هزار و یکصد و اندی به پای عشقِ خود ماندن

به این امّید که شاید رسد از غیب درمانی ...!


مهران ساغری

اللهم عجّل لولیک الفرج

۱۴۰۲/۰۹/۰۲
کلمات کلیدی این مطلب :  خواجوی ، کرمانی ، اندوه ، غم ، غریبی ، چشم ، مهران ، ساغری ،


   تاریخ ارسال  :   1402/5/16 در ساعت : 14:24:1   |  تعداد مشاهده این شعر :  109


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

سید محمدرضا لاهیجی
1402/5/18 در ساعت : 11:53:23
سلام استاد
شب خوش
کم نظیرست این سروده پر مغز و نغز
درود بر شما بزرگوار
مهران ساغری
1402/5/28 در ساعت : 23:3:45
سلام و ارادت دکتر جان .ممنون مهرتون هستم . شاگردم قربان
بازدید امروز : 20,181 | بازدید دیروز : 31,698 | بازدید کل : 155,558,472
logo-samandehi