ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و درود - - به سیاهی رفتن اصطلاحی است که در محاورات هم بکار می رود یعنی دچار ضعف شدن ( کس   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد دهقانی هلان
درود استادگرانقدر .. منظور سرگیجه ی سپیداری ست که حاصل از سیاهی رفتن چشم (تقابل سپیدی و سیاهی) اوست    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
با سلا م عرض ادب بسیار روان و زیباست بزرگوار - - اما پیام این مصرع را نگرفتم گنگ است عذر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
از جناب ترمک عزیز همیشه غزلهای شیوا و خواندنی خوانده ام ، شعر جناب ترمک دارای شخصیت خاص و به قول معر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... استاد خوش عمل کاشانی را می ستایم به سبب تاریخ شیدایی اش و شوریدگی شعرهای او و به خاطر نگاه بلند   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... خوش به حال کبوتران حرم / ما که جا مانده ایم ، جا مانده... شعری موثر و به یاد ماندنی از شاعری نام   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : لطیف عمران پور
... کربلا جز عشق و شیدایی نبود / هرچه دیدم غیر زیبایی نبود... سلام به شاعر ارجمند معاصر جناب سعیدی ر   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام جناب ارغوان عزیز - ابتدا از حسن توجه و دقت شما سپاسگزارم و اما بعد : - /عمری/ افاده تما   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اکرم بهرامچی
سلام و عرض ادب استاد گرامی - نظر شما هم درسته اما با سروده ی استاد صالحی فرقی نداره غزلشون خیلی    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : هادی ارغوان
با سلام مجدد - اگر می خواستید نحو را رعایت کرده باشید، بهتر بود می فرمودید: - و عمری صرف‌ِ‌کسبِ    ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



کمان ابرو
کلاه کج چه خوش آید سر زلفان مشکین‌ات
و سرمه، وه چه زیبا کرده آن چشمان رنگین‌ات
سیاهی‌ای کمانِ ابرویت، تابِ دلم برده
نشست بر قلب من شهدی ز آن لب‌های شیرین‌ات
به هرگاهی که یاد چشم مستت در دلم افتد
بیاد آرم محبت‌ها و آن لطف بِلورین‌ات
تلاوت می‌نمودی از برایم آیه‌های لطف
سحرگاهان و گه‌گه در نماز شام و پیشین‌ات
میان انجمن روزی تو را دیدم که با عشوه
قدم برداشتی با کفش‌های نرم و چرمین‌ات
لباس مخملی پوشیده بودی جان من آن‌روز
ولی افسون نمود دل را همان گشتار سنگین‌ات
ندانستم چه نیرنگی ببندم بر سر راهت
که تا صاحب شوم جانا! کمی هم از دل و دین‌ات
فدای عارضت گردم الا ای دلبر زیبا
چرا یک‌دم نمی‌دیدی به این مفتون مسکین‌ات؟
اجازه هست تا بوسم همان عکس قشنگت را؟
شوم پیرو زبهر تو برای دین و آیین‌ات؟
بیا دستی به گردن گوشه‌ی دِنجی کنیم پیدا
شوم اندر بلایا چاره و صدگونه تسکین‌ات
۲۹/۷/۱۳۹۹
احمدی
کلمات کلیدی این مطلب :  مخمل ، سرمه ، چشمان ، سیاه ، کلاه ،

موضوعات :  عاشقانه و عارفانه ،

   تاریخ ارسال  :   1399/7/29 در ساعت : 14:22:5   |  تعداد مشاهده این شعر :  49


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 17,237 | بازدید دیروز : 40,832 | بازدید کل : 125,520,281
logo-samandehi