ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



رسم ابراهیم
ما ز ابراهیم چون جا مانده ایم
آتش نمرود را حق خوانده ایم

رسم ابراهیم عاشق ماندن است
تا خدا با عشق مرکب راندن است
 
ای که مردم را ندیدن دین توست
رسم ابراهیم اگر آیین توست
 
درد مردم را کشیدن دین اوست
چون نجات آدمی آیین اوست
 
درد ابراهیم جز مردم نبود
گرچه تاوانش به جز هیزم نبود
 
آتش جهلی که او در آن نشست
هیزمش اهدا و نذر مردم است
 
او که آتش را به جان خود خرید
مردمش یکدم بجز مهرش ندید
 
حق که آتش را گلستانش نمود
جز زبان مهر آیینش نبود
 
یا رسول مهربانی وادب
سنگ ها خورد و شد اهلش تشنه لب
 
جهل مردم اهل او بردار کرد
ظلمها بر آن رسول یار کرد
 
زجر ها دید و ندید از او دمی
ِ جز زبان مهر او را آدمی
 
ای که از دین خدا دم میزنی
طعنه ها بر اهل عالم میزنی
 
خویش را نزدیک احمد دیده ای
ِ رهرو آل محمد دیده ای
 
کی محمد آدمی را خوار کرد
عالمی را غیر خود انکار کرد
 
بد زبانی کی زبان دین اوست
ِ تند خوئی ها کجا آیین اوست
 
او که خود رحمت بر اهل عالم است
آبرودار تبار آدم است
 
درد مردم را به جانش میخرید
گرچه خود از جهل خلق آزار دید
 
ای که مردم را به هیچ انگاشتی
کی بر آنان روی مهری داشتی
 
ترشروئی رسم و آیینت شده
تندخویی پرچم دینت شده
 
 
حق ملت از چه زیر پای توست
قلب این مردم کجا مأوای توست
 
مردمی کز عشق حق جان داده اند
جان به پای عشق جانان داده اند
 
گر محمد مردمی این گونه داشت
کی به قلبش ماتمی پا می گذاشت
 
 
یا گر ابراهیم در این برهه بود
جان و سر ملت فدایش می نمود
 
قلب این مردم که محرومی از آن
کعبه ی عشق است و شهر شاهدان
 
هر که از این شهر بیرون مانده است
حق ز خیل عاشقانش رانده است
(از کتاب تازه انتشار یافته ام*دردهای آشنا*)
کلمات کلیدی این مطلب :  ابراهیم ، عاشق ، آیین ، احمد ، گلستان ، رسول ، رحمت ، عشق ، آدم ، مهر ،

موضوعات :  اجتماعی ، آیینی و مذهبی ،

   تاریخ ارسال  :   1402/11/8 در ساعت : 12:23:18   |  تعداد مشاهده این شعر :  83


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

بازدید امروز : 15,433 | بازدید دیروز : 12,438 | بازدید کل : 156,762,837
logo-samandehi