ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : فیروزه سمیعی
درودتان باد جناب استاد پور حفیظ فرهیخته ی گرامی 🌞 - به دیده ی لطف مهر می خوانید مهربان 🌺🍃🌹🍀    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
درودها بانوی فرهنگ و ادب استاد سمیعی⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩⁦🙏🏻⁩🌹🌹🌹🌹 - بسیار زیبا می‌سرایید و مخاط   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حفیظ ( بستا) پورحفیظ
بانو جاویدنیا درودها!🌹🌹🌹🌹 - بسیارزیبا ودلنشین بود،تقریبن غزل عاشقانه درحرمش ازاین حقیر هم همچن   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - واقعا تا گفتن شعر سپیدی اینچنین - رگ به رگ می گردد آدم را کمر تا آستین - هرچند    ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما، گاهی فاصله است میان رئالیسم ادبی و دنیای واقعی، شعرتان زیبا بود اما شاید ضروری ترین نیا   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : کریم شاهزاده رحیمی
سلام بر شما - بله اگر از نظر وزنی در نظر بگیرید درو و از باید پشت سر هم و به شکل (دوراز) خونده ب   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : علیرضا حکیم
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : پروین برهان شهرضایی
   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



«اندوه کارمانا»
هرانسانی، در برابر اندوه همنوعانش، ناگزیر از واکنش است:
 
«اندوه کارمانا»
 
به خاک افکنده اند، اهریمنان، گل های کرمان را
به تن پوشانده اند از جنس ماتم، جامه، ایران را
 
مگر، آژیدَهاک، از بند، خودرا وارهانیده ست
میانِ کوچه ها سَر می بُرند، این گونه، وجدان را
 
تو گویی قصّه ی آغامحمدخان قاجار است
به ذوق آورده شیطان، بار دیگر خانِ خانان را!
 
جهان باید بگرید حال و روزِ آدمیّت را
که بردند این جماعت آبروی هر چه انسان را
 
عزادار است پیر عارفان در خانِقاه خویش
به غم آغشته اند اینک در و دیوارِ ماهان را
 
ندارد ارگ بم حال خوشی امروز، معلوم است
که با چشمان خود می بیند این باروی ویران را
 
نمانده در گلوی «ایرج» از این دردها، نایی 
که با گلپونه هایش بشکند این بغض پنهان را
 
«کُجاران» در میان ارگ، در بازار می گرید
یکی باید بگیرد شانه های گنجعلی خان را
 
تداعی می کند در«کارمانا» در چنین فصلی
هوای چشم هر مادر، از این اندوه، باران را
 
کدامین جرم را، این نخل ها در خاک افتادند
چه پاسخ می دهند، این قوم، دل های پریشان را
 
خدارا حضرت دریا! به دل هامان بزن آبی!
فراهم کن، برای داغ های مانده، درمان را!
 
هوای مهربانی را در این شهر آفتابی کن
به آیین بهار اینک بَدَل کن این زمستان را!
 
*آژیدهاک: ضحاک
*ایرج: ایرج بسطامی خواننده نامدار که در زلزله بم در گذشت.
*کجاران: نام دیگری از بم و کرمان در شاهنامه
*کارمانا : ازنام های کهن کرمان
*پیرعارفان: شاه نعمت الله ولی
کلمات کلیدی این مطلب :  کارمانا ، گنجعلیخان ، آدمیت ، آغامحمدخان ، آژیدهاک ، ایرج ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1402/11/21 در ساعت : 10:4:5   |  تعداد مشاهده این شعر :  91


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

رضا محمدصالحی
1402/11/23 در ساعت : 9:8:28
درود استاد
بازدید امروز : 14,309 | بازدید دیروز : 15,726 | بازدید کل : 156,795,134
logo-samandehi