ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اختصاصی :  زادروز علیرضا قزوه روز شعر جوان ایران باد / به مناسب یکم بهمن زادروز دکتر علیرضا قزوه
۞ :: سروده استاد دانشگاه بنارس برای سپهبد سلیمانی/ تشکر شاعر ایرانی با یک شعر
۞ :: اختصاصی : عرض ارادت شاعران پارسی زبان به شهید قاسم سلیمانی
۞ :: شعر "علیرضا قزوه" برای سردار قاسم سلیمانی
۞ :: شب شعر پارسی‌زبان به یاد سردار سلیمانی در تسنیم برگزار می‌شود
۞ :: شاعران مطرح کشور در مراسم شعرخوانی «سردار آسمانی» جمع می‌شوند
۞ :: سروده حماسی شاعر هندی برای سردار سلیمانی/ یزیدانِ معاصر را بگو این خون نمی‌خوابَد
۞ :: سازمان بسیج هنرمندان کشور «خاتم سلیمانی» را منتشر می‌کند
۞ :: اختصاصی : دکتر قزوه: خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا (ع) تأثیرگذارترین خونی است که در عراق به زمین ریخته شد
۞ :: اولین کنگره شعر آئینی ـ انقلابی «کوثر ناب» فراخوان داد
۞ :: فراخوان شعر «فاطمی» هیأت «میثاق با شهدا» اعلام شد
۞ :: آیین بزرگداشت مقام ادبی علامه فیض کاشانی و مراسم آغاز به کار محفل ادبی فیض برگزار شد.
۞ :: اختصاصی : آغاز به کار محفل ادبی فیض
۞ :: دعوت عمومی برای مشارکت در بازسازی کتابخانه تفکر شهریار
۞ :: نگاهی به مجموعه‌شعر «شرحه» اثر مرضیه فرمانی؛ جغرافیای زیستی در بسامد واژگان
۞ :: ناصر فیض: زرویی نصرآباد از روزمرگی‌ها فاصله داشت
۞ :: سفر به دنیایی روشن با این شعر
۞ :: اختصاصی : بهمن صالحی شاعر گیلانی درگذشت
۞ :: کتابخانه‌سوزی؛ نکوهیده ترین ویرانی تاریخ تا به امروز
۞ :: صف‌های حال خوب کن

Share

به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، موسی عصمتی، از شاعران روشندل کشور، در آستانه روز جهانی معلولان، سروده‌ای را تقدیم نابینایان کشور کرده است. او در این سروده احوالات یک نابینا را توصیف کرده و با این کار مخاطب را با این دنیای ناشناخته آشنا می‌کند:


با عینکی که تا ابد دودی است
من آفتابی تازه می‌بینم
این سوی تاریک جهان هر شب
فانوسِ بی‌اندازه می‌بینم

*

از نقطه نقطه خط برجسته
راهی به سمت نور خواهم یافت
با یک عصا خورشیدهایم را
از جاده‌های دور خواهم یافت

*
من با اشارات خودم گفتم
از اول دنیا نشانی را
با بی‌زبانی باز می‌خوانم
آوازهای هم زبانی را

*

موسیقیِ هر روز باران است
در من سکوتی که همیشه هست
از آخرین فریاد می‌گوید
در من فلوتی که همیشه هست

*
من دیرآموزم ولی باران
از من صفا را یاد می‌گیرد
احساس را، بی رنگ بودن را
رنگ خدا را یاد می‌گیرد

*
من روشنم مثل زلالی که
در چشمه‌های روستا جاری است
بی کینه‌ام مثل نگاهی که
از خنده آئینه‌ها جاریست

*
هر چند‌ تقدیرم نشستن بود
من ایستادم روی پاهایم
با صندلی چرخدارم باز
پرچم به دست صبح فردایم

***
روزی تمام جاده خواهد دید
تا انتها بی پا دویدن را
بامن تمام شهر خواهد خواند
موسیقیِ فصل رسیدن را

تاریخ ارسال خبر :   1398/9/12 در ساعت : 9:51:15       تعداد مشاهده این خبر : 79





بازدید امروز : 8,907 | بازدید دیروز : 68,152 | بازدید کل : 116,373,481
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی