ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

ديدم امروز بر زمين قمري
همچو سروي روان به رهگذري

گوييا بر من از بهشت خداي
باز کردند بامداد دري

من نديدم به راستي همه عمر
گر تو ديدي به سر بر قمري

يا شنيدي که در وجود آمد
آفتابي ز مادر و پدري

گفتم از وي نظر بپوشانم
تا نيفتم به ديده در خطري

چاره صبرست و احتمال فراق
چون کفايت نمي‌کند نظري

مي‌خراميد و زير لب مي‌گفت
عاقل از فتنه مي‌کند حذري

سعديا پيش تير غمزه ما
به ز تقوا ببايدت سپري



بازدید امروز : 9,378 | بازدید دیروز : 16,286 | بازدید کل : 107,005,811
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی