ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  

Share

دارم اميد عاطفتي از جانب دوست
کردم جنايتي و اميدم به عفو اوست

دانم که بگذرد ز سر جرم من که او
گر چه پريوش است وليکن فرشته خوست

چندان گريستم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو ديد روان گفت کاين چه جوست

هيچ است آن دهان و نبينم از او نشان
موي است آن ميان و ندانم که آن چه موست

دارم عجب ز نقش خيالش که چون نرفت
از ديده‌ام که دم به دمش کار شست و شوست

بي گفت و گوي زلف تو دل را همي‌کشد
با زلف دلکش تو که را روي گفت و گوست

عمريست تا ز زلف تو بويي شنيده‌ام
زان بوي در مشام دل من هنوز بوست

حافظ بد است حال پريشان تو ولي
بر بوي زلف يار پريشانيت نکوست



بازدید امروز : 9,761 | بازدید دیروز : 48,912 | بازدید کل : 110,812,492
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی