ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: تازه‌سروده‌هایی تقدیم به بانوی دو عالم: «زهرا(س) به نام زن جلال و منزلت داد»
۞ :: برگزیدگان جشنواره ادبی چهل‌چراغ در دو بخش شعر و داستان معرفی شدند
۞ :: هجدهمین دوره جشنواره قلم زرین فراخوان داد
۞ :: «جلوه فجر سلیمانی» در «سرچشمه»
۞ :: برگزاری کارگاه شعر و داستان کودک و نوجوان
۞ :: اختصاصی :  زادروز علیرضا قزوه روز شعر جوان ایران باد / به مناسب یکم بهمن زادروز دکتر علیرضا قزوه
۞ :: سروده استاد دانشگاه بنارس برای سپهبد سلیمانی/ تشکر شاعر ایرانی با یک شعر
۞ :: اختصاصی : عرض ارادت شاعران پارسی زبان به شهید قاسم سلیمانی
۞ :: شعر "علیرضا قزوه" برای سردار قاسم سلیمانی
۞ :: شب شعر پارسی‌زبان به یاد سردار سلیمانی در تسنیم برگزار می‌شود
۞ :: شاعران مطرح کشور در مراسم شعرخوانی «سردار آسمانی» جمع می‌شوند
۞ :: سروده حماسی شاعر هندی برای سردار سلیمانی/ یزیدانِ معاصر را بگو این خون نمی‌خوابَد
۞ :: سازمان بسیج هنرمندان کشور «خاتم سلیمانی» را منتشر می‌کند
۞ :: اختصاصی : دکتر قزوه: خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا (ع) تأثیرگذارترین خونی است که در عراق به زمین ریخته شد
۞ :: اولین کنگره شعر آئینی ـ انقلابی «کوثر ناب» فراخوان داد
۞ :: فراخوان شعر «فاطمی» هیأت «میثاق با شهدا» اعلام شد
۞ :: آیین بزرگداشت مقام ادبی علامه فیض کاشانی و مراسم آغاز به کار محفل ادبی فیض برگزار شد.
۞ :: اختصاصی : آغاز به کار محفل ادبی فیض
۞ :: دعوت عمومی برای مشارکت در بازسازی کتابخانه تفکر شهریار
۞ :: نگاهی به مجموعه‌شعر «شرحه» اثر مرضیه فرمانی؛ جغرافیای زیستی در بسامد واژگان



نثر روز

از زن فاصله می‌گیرم که مردانه بنویسم این راز را.
رنجی هزاران ساله که جز عمق سکوت حجمی ندارم برای پنهانی‌اش.
زن ماجرای غریب دلی است به تاراج رفته زیر سرمهٔ چشم‌ها و جیرینگ جیرینگ خلخال‌هایی که از در و دیوار روحش آویختند تا مترسک مزرعهٔ طلب‌ها و خاستگاه عیش و نوش‌های مست و متعفن شبانه‌ شود.
زن گلوبند زیرخاکی و عتیقه ای بود که با خودش عشق را کشید تا تشنگی
تا هرولهٔ میان سراب‌های تنهایی
تا رود نیل که سرمهٔ چشم کاخی بزرگ بود در دست مردی خداواره.
زن درخت خرما بود پر از رطب و شهد که تهمتش او را شیرین‌‌تر و بارورتر کرده بود.
زن جادوی دو چشم دروغ بود که کافرانه به محراب رفت تا شهادت سجاده را به انحراف ‌کشد.
زن سورهٔ به آتش‌کشیدهٔ کوثر بود با میخی در روح که آسیب فراهم و جاودان تمام مادران زمین شود.
زن عاشورا بود٬ خود گودال٬ وقتی سُم ناگزیر ستوران٬ تن عشق را شخم می‌زد تا زمینی پربارتر ببار آورد.
زن عشق بود٬ خود عشق که از سرانگشتانش خون انار می‌چکید وسط دار قالی که دار زده بود پیش‌تر تمام تمناهای عاشقانه‌اش را و خون سرفه می‌کرد وقتی تازیانهٔ باد را می‌کشید به جان دشت و متواری می‌شد با جنون تا به سمت او رود که عشق آورده بود.
زن زاینده رود بود کشیده تا تمام جهان که حضور٬ لبریزش ‌کند و جدایی به تشنگی‌اش ‌کشد در دربه‌دری آب و آفتاب.
زن چشمهٔ پاییز است نشسته لب چاه غزل و غروب می‌بافد تا کی از راه برسد آنکه می‌باید...
ساحلی ندارد دریایی که حرف را می‌برد٬ جملگی کشش می‌آورد...



تاریخ ارسال :   1396/12/16 در ساعت : 15:9:21       تعداد مشاهده : 415



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 10,368 | بازدید دیروز : 52,646 | بازدید کل : 117,492,772
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی