ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: شب شعر «در محضر كريم اهل بيت(ع)» برگزار می‌شود
۞ :: فراخوان جشنواره داخلی فلسطین منتشر شد
۞ :: ضرورت ارائه تصویری از شعر جوان و پیشرو کشور در دیدار شاعران با رهبر انقلاب
۞ :: عرض ارادت شاعران به ساحت حضرت خدیجه (س)
۞ :: ۱۰ اثر برگزیده جشنواره شعر «مادر انقلاب» (مرضیه دباغ) مشخص شدند
۞ :: محمدرضا هاشمی‌زاده درگذشت
۞ :: پيش از شعبان و صفر، بيش از شوال و رجب/ هست به درگاه خدا از همه بهتر رمضان
۞ :: سروده رضا اسماعیلی در توصیف ماه مبارک رمضان
۞ :: رمضان فرصت شکفتن‌هاست، رمضان زنده از نخفتن‌هاست
۞ :: تقدیر از شاعری که زندگی‌اش را وقف ادبیات کودک و نوجوان کرده بود
۞ :: اختصاصی : هفت مجموعه شعر نشر شاعران پارسی زبان رونمایی شدند.
۞ :: اختصاصی : مجموعه شعر «حماسه گوهرشاد» رونمایی شد
۞ :: اختصاصی : ‎شاعران پارسی زبان به نمایشگاه کتاب می آیند
۞ :: اختصاصی : محمد تقی خاوری درگذشت
۞ :: ناگفته‌های «مجید زهتاب» درباره «کنگره شعر دفاع مقدس»
۞ :: نجواهای شاعرانه عالمان دین با امام زمان(عج)
۞ :: استاد احمد اقتداری (پاسبان خلیج فارس) درگذشت
۞ :: درخشان در شعر و زندگی
۞ :: قزوه:مبنای شورای شهر برای نامگذاری معابر و میادین روشن نیست
۞ :: «لبخند بر لب شعر» فارسی/ نگاهی به حیات هزار ساله طنز در ادبیات ایران



خاطرات


289
« شعر زیبا» یادگاری از خسرو شکیبائی !
محمدرضا عبدالملکیان

پائیز بود، پائیز ۷۴، آن اتاقک کوچک دو - سه متری در پاگرد طبقه ی دوم خانه ای واقع در خیابان ۱۴ امیرآباد.
دکتر بود، خسرو بود و من بودم، شب های بیداری تا آن سوی نیمه شب، تا یکی دو گام مانده به سپیده دمان و شاید تا خود سپیده دمان.
حدود سه ماه کار مستمر ، هفته ای دو یا سه نوبت ، شب زنده داری ....«مهربانی» باید متولد می شد. مرهمی بر زخم سال های جنگ و پس از جنگ. فکر اولیه از دکتر بود. دکتر دارینوش ، که ( هر کجا هست ، خدایا به سلامت دارش ) انتخاب هم کرده بود، هم مرا ، هم خسرو را و متقاعد کرده بود هردو را.
شعرها را وسط گذاشته بودم، هرچه داشتم. دو هفته ای طول کشید. دکتر انتخاب کرده بود، همه ی انتخاب ها پسند من هم بود، جز یک شعر، که سال ها پیش سروده بودم و اینک به سبب مجموعه شرایط اجتماعی ، از هوایش فاصله گرفته بودم ، شعری که در آن سوی غبار ایام ، می رفت که برای همیشه فراموش شود ، اما اینک نگاه و دست کاوشگر دکتر ، شعر را از پس و پشت آن همه غبار ، بیرون کشیده بود و می خواست تا همگان همان شعر را با صدای بلند بشنوند !
غافلگیر شده بودم ! نه ، اصلا نمی خواستم ! اما دکتر اصرار داشت ، این شعر هم در " آلبوم مهربانی " باشد ! نه تنها باشد ، بلکه جایش را نیز در پیشانی آلبوم مشخص کرده بود !!
در یکی از همان شب های شب زنده داری ، در همان اتاقک دو - سه متری پاگرد خانه ی خیابان 14 امیر آباد . بالاخره همان اصرار دکتر و همان انکار من ، موجبی شد برای کنجکاوی و در نهایت ، پرسش خسرو ( که اینک دوست می دارم همانند خیلی از علاقه مندانش ، او را " عمو خسرو " خطاب کنم ) !
و خلاصه آن که ، من و دکتر ، به داوری " عمو خسرو " رسیدیم ، دکتر ، شعر را به دستش داد ، و عمو خسرو ، چنانکه عادتش بود ، در متن خیره ماند ، در سکوت زیبایش ، چند بار آن را در ذهنش مرور کرد ، برای لحظاتی چشم هایش را بست ، سپس سر برداشت، با همان لبخند دلنشین، نگاهی به دکتر و نگاهی به من کرد ! و سپس نگاهش بر روی متن پیش رو ، نشست .....!
پس از گذشت لحظاتی با همان صدای دلنواز ، برای من و دکتر و شاید هم برای دلش ، شروع به خواندن کرد :
زیبا
زیبا هوای حوصله ابری است .....


مرور یک خاطره، با ویرایش جدید
(محمدرضا عبدالملکیان - 28 تیرماه 96)




.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1397/4/27 در ساعت : 15:16:34       تعداد مشاهده : 243



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 191 | بازدید دیروز : 22,595 | بازدید کل : 108,794,492
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی