ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: اختصاصی : عرض ارادت شاعران پارسی زبان به شهید قاسم سلیمانی
۞ :: شعر "علیرضا قزوه" برای سردار قاسم سلیمانی
۞ :: شب شعر پارسی‌زبان به یاد سردار سلیمانی در تسنیم برگزار می‌شود
۞ :: شاعران مطرح کشور در مراسم شعرخوانی «سردار آسمانی» جمع می‌شوند
۞ :: سروده حماسی شاعر هندی برای سردار سلیمانی/ یزیدانِ معاصر را بگو این خون نمی‌خوابَد
۞ :: سازمان بسیج هنرمندان کشور «خاتم سلیمانی» را منتشر می‌کند
۞ :: اختصاصی : دکتر قزوه: خون سردار سلیمانی پس از خون سیدالشهدا (ع) تأثیرگذارترین خونی است که در عراق به زمین ریخته شد
۞ :: اولین کنگره شعر آئینی ـ انقلابی «کوثر ناب» فراخوان داد
۞ :: فراخوان شعر «فاطمی» هیأت «میثاق با شهدا» اعلام شد
۞ :: آیین بزرگداشت مقام ادبی علامه فیض کاشانی و مراسم آغاز به کار محفل ادبی فیض برگزار شد.
۞ :: اختصاصی : آغاز به کار محفل ادبی فیض
۞ :: دعوت عمومی برای مشارکت در بازسازی کتابخانه تفکر شهریار
۞ :: نگاهی به مجموعه‌شعر «شرحه» اثر مرضیه فرمانی؛ جغرافیای زیستی در بسامد واژگان
۞ :: ناصر فیض: زرویی نصرآباد از روزمرگی‌ها فاصله داشت
۞ :: سفر به دنیایی روشن با این شعر
۞ :: اختصاصی : بهمن صالحی شاعر گیلانی درگذشت
۞ :: کتابخانه‌سوزی؛ نکوهیده ترین ویرانی تاریخ تا به امروز
۞ :: صف‌های حال خوب کن
۞ :: 3 آذر اختتامیه جشنواره ملى شعر«در امتداد فجر»/ بیانیه گام دوم انقلاب محور جشنواره
۞ :: تازه‌ترین مجموعه شعر حمیدرضا شکارسری نقد می‌شود



خاطرات


292
وقتی موشک به صدمتری منزل استاد شهریار اصابت کرد!
اصغر فردی

در واپسین ماه‌های جنگ تحمیلی، حضرت امام (ره) فراخوانی منتشر کردند قریب به این مضمون که:« متشکرم پدرتان را تنها نگذاشتید و یک حرکت دیگر کافی است تا کار را تمام کنید....» اصلاً موجی به راه افتاد. در تبریز استاد شهریار چنان بی‌قرار شد و بی‌تابی می‌کرد که نمی‌توان توصیفش کرد. می‌گفت خودم را به کجا باید برسانم تا اعزام شوم؟ از توان ما خارج شده بود تا بتوانیم آرامش کنیم. نهایتا راضی‌ اش کردیم در خانه بماند. در همان بی‌تابی آن شعر را برای بسیج سرود که معروف است و از تلویزیون پخش شد.
برای تشییع شهدا و مراسم فاتحه که می‌بردیمش آن قدر بی‌قراری و گریه می‌کرد که از حال می‌رفت. این وضع را که دیدیم تصمیم گرفتیم از حوادث و وقایع جنگ تحمیلی خبردارش نکنیم. مدام می‌پرسید اما دیگر چیزی نمی گفتیم و به مراسم نمی‌بردیمش.
تبریز را که موشکباران کردند خیلی‌ها از شهر بیرون رفتند. نمی‌توانستیم از شهر خارجش کنیم. مقاومت می‌کرد. می‌گفت تا آخرین نفس اینجا می‌مانم. موشک به صدمتری خانه‌اش که خورد، دیگر حرفش را گوش ندادیم. دفترهای شعر و آثارش را از خانه خارج کردیم و بردیم گذاشتیم در گاوصندوق اداره ی آگاهی. استاد را به زور بغل کردیم و با حیله‌ای در ماشین گذاشتیم و به روستا بردیم.


.نقل خاطرات ، تنها با ارجاع به سایت شاعران پارسی زبان و ذکر منبع مجاز می باشد
تاریخ ارسال :   1397/5/25 در ساعت : 15:5:52       تعداد مشاهده : 471



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

سید فضل الله طباطبایی
1397/5/26 در ساعت : 6:33:36
روحشان قرین رحمتِ الهی باد .
بازدید امروز : 11,637 | بازدید دیروز : 16,920 | بازدید کل : 116,170,452
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی