ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  
آخرین اخبار
۞ :: جشنواره ادبی «روایت انقلاب» فراخوان داد
۞ :: ملک‌الشعرای سابق آمریکا درگذشت
۞ :: آغاز به کار جشنواره بین‌المللی پروین اعتصامی در تبریز
۞ :: معرفی برگزیدگان جایزه کتاب سال شعر به انتخاب «خبرنگاران»
۞ :: اعلام اسامی داوران بخش شعر یازدهمین جشنواره بین المللی شعر و داستان انقلاب
۞ :: اختصاصی : فراخوان اولین کنگره سراسری شعر مهدوی
۞ :: جشنواره ملی شعر جوان فراخوان داد
۞ :: «یک ماه، یک کتاب» با شعرخوانی شاعران به کار خود در سال ۹۷ پایان داد
۞ :: انجمن ادبی قلم شهرستان بشاگرد به صورت رسمی آغاز بکار کرد
۞ :: چهل و ششمین نشست شب شاعر برگزار شد
۞ :: اختصاصی : «لیلیت تریان» مادر مجسمه سازی ایران درگذشت
۞ :: یادداشت رضا اسماعیلی به مناسبت شب شاعر
۞ :: عرفان بینش واقعیت وحدانی و باطنی هستی است
۞ :: غزلي از حسين منزوي تقديم به امام باقر (ع)
۞ :: برگزاری ششمین همایش ادبی مردمی شب شعر«سپندوار...»
۞ :: احمد ابومحبوب درگذشت
۞ :: کتاب «افسانه آن مرد» یادنامه ابوالفضل زرویی نصرآباد منتشر شد
۞ :: اختصاصی : مسابقه منظومه انقلاب به مناسبت چهلمين سالگرد انقلاب(صهباي چهل ساله )
۞ :: نکوداشت یاد ابوالفضل زرویی نصرآباد در دانشگاه تهران
۞ :: « یدالله ثمره» از زبان‌شناسان کشور درگذشت



بشنو از نی

🌺🌿محسن_نقدی.

پا در رکاب راه و دوچرخه، با چشم‌های خواب گرفته
از چـــرخ روزگار بـــریـــده، تـا دور‌هـــا شتاب گرفته

بر ترک او نشسته خیالت، هرجا سرک کشیده همان که
در پیچ گیســـوان تو دیده صـد راه پیچ و تاب گرفته

دل می‌زند به دشت و بیابان، پا می‌زند به سمت توهرچند
هر دشت را کویر تکانده، هرچشمه را سراب گرفته

عمری نفس گرفته و رفته، از تو نفس نفس نبریده
حتی کنــــار هـم نگرفته این پـــای در رکاب گرفته

شب بر سرش خراب شد، امااز جاده‌ها جواب شد، اما
او از شبت طلوع چشیده، از خواب تو جواب گرفته
#
می‌گفت: اگر تب تو بتابد، می‌چرخم از هزار خیابان
تا دیدن تو تـــــاب ندارند این چرخ‌های تاب گرفته

ای سوروسات روز و شبم تو! نقل و نبات روی لبم تو!
تو زنده‌ای هنوز... اگرچه در خاطرات قاب گرفته

از بعد تو بهار نیامد، بعد از تو کوچه‌ها همه زردند
هر نور را «سیاه» ربوده، هر خانه را «خراب» گرفته

باران گرفت کوچه‌ به کوچه، هی دست و پا زدیم اگرچه
شد غرقْ راه بین من و تو در کوچه‌های آب گرفته
#
از شهررفته است جهانگرد، درچشمهای مستِ جهانگرد
هر کافه‌ای که گوشه‌ی جاده ست ازموی تو شراب گرفته

آن گل میان دشت و بیابان، یا آن گلِ کنار خیابان
یا آن که غنچه کرده در ایوان، از عطر تو گلاب گرفته

هرجا رسیده از تو سروده، رازی مگو ست بر لب او که
از قلب او قرار ربوده، از چهره‌اش نقاب گرفته

در دورهای باطل میدان، دنبال ردپای تو گشته
پرسیده روی گندمی‌ات را از چرخ آسیاب گرفته-

تا چرخ‌های خسته‌ی گاری یا چرخ‌های گیج سواری
اما سراب‌های سر راه او را از آب و تاب گرفته

اما کجاست راه تو؟ شاید باید تو را سراغ گرفت از
این بغض بی‌دلیل شکسته، این دل که بی‌حساب گرفته

حالا نشسته بر لب ساحل، چشم از تو برنداشته سایه
از دوری‌ات نکرده گلایه ای ماه آفتاب گرفته!


تاریخ ارسال :   1397/8/19 در ساعت : 16:14:1       تعداد مشاهده : 80



کسانی که این مقاله را می پسندند :



ارسال نظر :

بازدید امروز : 17,081 | بازدید دیروز : 26,671 | بازدید کل : 106,910,267
کلیه حقوق این سایت محفوظ است ، طراح و برنامه نویس : علیرضارضایی