ایمیل :   رمز عبور :        فراموشی رمز؟  


آخرین نقدها
نام ارسال کننده : جابر ترمک
درود بر اساتید گرانقدر.... - شعر زیبای استاد و نظرات خوب اساتید را خواندم. تنها چیزی که به نظرم آ   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : ابراهیم حاج محمدی
با سلام و درود. - بر خلاف دیدگاه سرکار خانم بهرامچی بر این باورم که شاعرانگی در بیت بیت این غزل که   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صادق ایزدی گنابادی
سلام - - گرچه حقیر به استقلال بیت در غزل اعتقاد دارم و کلا چالش ایجاد کردن در خصوص عدم تناسب د   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : مهسا مولائی پناه
   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : حنظله ربانی
درود - متنی ساده بود تا شعر - هم از نظر ساختار و هم از نظر محتوا - دور از شعر بود - اشعار   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمد یزدانی جندقی
سلام محمد علی رضا پور عزیز شاعر گرانقدر . - حقیر را به خوانش اشعارتان فرا خوانده اید ؛ از حسن اعتم   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : محمدعلی رضاپور
سلام و درود بر استاد گرانقدرم جناب خادمیان عزیز! - - استادبزرگوار! فرموده تان درست است و حقیر ه   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : صدرالدین انصاری زاده
فرد اعلی نباشیم! - """""""""""""""""""""" - نمی دانم در ادبیات این کشور چه می گذرد. بهتر بگویم:   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : اله یار خادمیان
سلام و درود میلاد مسعود امام زمان بر شما مبارک باد - - جناب رضا پور عزیز بیت ششم مصرع اول   ....    لینک شعر مورد نظر

نام ارسال کننده : رضا محمدصالحی
سلام و عرض ادب - از استاد صفادل همیشه اشعار خوب خوانده ام و این بار نیز ، ضمن احترام به نظر سرکار   ....    لینک شعر مورد نظر


آرشیو کامل



Share



این همه پرخاش؟ چرا؟

در پیرامون شعر ساده و زلال استاد آیت اللهی عزیز، نکته هایی بر پاره ای از قلم ها جاری شد. من ( به دلایلی ) بنا نداشتم در این معرکه وارد شوم. اما از آنجا که یکی از دوستان محترم، توصیه فرموده بودند که « خوشم آمد » گویان شعر استاد آیت اللهی باید از این رفتار خود استغفار کنند، سکوت را روا ندانستم و بر آن شدم گزارش خود را از سروده ی این استاد عزیز، تقدیم کنم.
همه ی آنچه برخی دوستان را برآشفته و سخن به تندی و ناروایی بر زبان رانده اند این دو جمله از شعر جناب آیت اللهی گرامی است:
عیب هایش کو؟!
مانده است نهان ؟
چنین می نماید که دوستان عزیز گمان برده اند که این دو جمله ی پرسشی از نقطه دید (p.o.v )  و اندیشه ی شاعر است. اگر اینگونه بود، بی گمان کسی چون اکبر نبوی دست خود را قلم می کرد و چنین اندیشه ی ناروا، نادرست و غیر خردمندانه ای را تایید نمی کرد. اما به دوستان عزیزی که شتاب زده سخن گفته اند عرض می کنم که چنین نیست. من در شگفتم که چرا مقام گفت وگو ( دیالوگ ) موجود در این شعر ( اگر دوست داشتید بگویید قطعه ادبی ) دیده نشده است؟
عزیزان غیور!
در این شعر گفت وگویی در جریان است. یک طرف این گفت وگو کسی است که حضرت زهرا ( س ) را افسانه می داند. و اتفاقا نما ( پلان ) از موضع او آغاز می شود:
گفت افسانه است
پس از این نمای کوتاه، برش زده می شود به موضع طرف دوم گفت وگو که راوی ( شاعر ) است:
من نمی دانم...
پس چرا زهرا
اسوه شد به جهان ؟:
- بانوی پرهیز
- زاهد و قانع
- مظهر ایمان
-...
راوی به طرف اول می گوید: اگر چنین باشد که تو می گویی پس چرا این به زعم تو افسانه، به اسوه ی جهانی تبدیل شده است؟ راوی می داند که هیچ افسانه ای ظرفیت و ساحت اسوه بودن را ندارد. آن هم اسوه ای که مظهر ایمان است. دوباره دوربین به طرف نفر اول بر می گردد. این بار او به پرسشی دست می یازد که معلوم است اصلا از مفهوم اسوه که ریشه در مقام پاکی و عصمت دارد، آگاهی ندارد:
 
عیب هایش کو؟!
مانده است نهان ؟
پس از این پرسش جاهلانه ی طرف اول، انگار که شاعر در خود و با خود نیست و در یک خلسه فرو رفته باشد، میان حرف طرف اول می آید و زبان به ذکر اسوه می گشاید و مستانه سخن می گوید:
و همه حُسنش:
- حسنان ، محسن
- زینب کبری ،
امٌ کلثومش
و
همه روز که او ساخت علی
و همه روز که او ساخت علی
و همه روز که او ساخت علی:
مادری مریم 
زن تر از حوٌا...
 
واینهمه کافیست ؛
او مکمٌل بود ؛
اسوه در تکمیل
 در پایان روایت، دوباره طرف اول حرف خود را می زند، گویی که نمی خواهد حقیقت را بپذیرد:
 
گفت افسانه ست
و در پاسخ به او، شاعر ( راوی ) می گوید:
اسطوره ست
و انگار که حوصله سرو کله زدن با طرف اول را نداشته باشد و نیز با توجه به اینکه دریافته طرف گفت و گو از اسوه درک و دریافتی ندارد، از جهان معنایی او استفاده کرده و می گوید: « اسطوره ست » . به آن امید که او را با عبور از جهان اسطوره به درک جدیدی از مقام حضرت زهرا ( س ) رهنمون شود. شاید که با گذر از این جهان بتواند ساحت اسوه را دریابد.
بنا بر گزارشی که بنده تقدیم کردم، چرا باید دوستان عزیز ( که در نیت خیر آن ها تردید ندارم ) چنین خام و شتاب زده زبان به سخن بگشایند و حتی کار را به استغفار و ... بکشانند؟
در باره ی این نوع از برخوردها و ضررهای مهلک آن، در آینده اندکی سخن خواهم گفت.
ـــــــــــــ
درود بر همه ی دوستان و همراهان
چنانچه ملاحظه فرمودید، بر خلاف شیوه ی پیشین، در ارتباط با این یادداشت فقط نظرات بزرگواران را تایید کردم و کلامی در ذیل محبت های عزیزان ( اعم از موافق و مخالف ) ننوشتم.و تغییر در شیوه ی متداولم فقط به این دلیل بود که نخواستم گپ و گفت های صمیمانه به مناقشه های بی حاصل بگراید و توان فرسا و تاب سوز شود. چنانچه دیدید که یک تذکر ساده ی بنده در باره ی تقویم تاریخ بدون آنکه با پاسخی منطقی روبرو شود به فضایی پر از سوتفاهم و شگفت انگیز تبدیل شد و ... بگذریم. به هر روی، دریغم آمد از لطف حضور و رنگین کمان نگاه دوستان سپاسگزاری نکنم. از لطف تان از ژرفای دل ممنونم و از هست هستی بخش عاجزانه می خواهم که به این جمع، فرصت های پر برکتی از هم افزایی های بالنده و الهی عنایت فرماید.
عزت همه ی دوستان برقرار و سایه ی همگی مستدام

کلمات کلیدی این مطلب :  نقد ، نقد؟ ،

موضوعات :  اجتماعی ،

   تاریخ ارسال  :   1392/1/27 در ساعت : 1:23:7   |  تعداد مشاهده این شعر :  1264


کسانی که این شعر را می پسندند :

ارسال نقد و نظر برای اعضا

   
ارسال نظر برای غیر اعضا







متن های ارسالی برای "نقد" توسط دارنده دفتر شعر قابل مشاهده و تایید نخواهد بود و تنها توسط مسئول بخش نقدها بررسی و تایید خواهند شد. در صورتی که میخواهید نظری را خصوصی برای صاحب اثر ارسال کنید از بخش نظرات استفاده بفرمایید.

عباس خوش عمل کاشانی
1392/1/27 در ساعت : 6:46:21
ابتدا از اینکه نویسنده ی محترم «این همه پرخاش چرا؟»مطلبشان را عوض اینکه در بخش نقد -همانجایی که مطلب من درج شده بود-بگذارند در دفتر شعرشان گذاشته اند مراتب ناخشنودی بجا و به حقم را اعلام می دارم.ثانیا اگر این مطلب به قلم شاعری برجسته از اعضای سایت -که شعر خودش بری از هرگونه اشکالی بخصوص اشکال وزنی است-نوشته شده بود در مقام پاسخگویی مشروح برمی آمدم.اینک به طور موجز باطلاع این عزیز و کسانی که مطلبشان را امضای «خوشم آمد» نهاده اند می رسانم:توجیه کردن اشکال عمده ی یک نوشته با عبارات و تعابیر غیرعلمی من در آوردی عذر بدتر از گناه کسی است که این نوشته ی سراپا اشکال و عاری از هرگونه لطافت ادبی و شعری را «شعر» آن هم از نوع ساده و زلال می پندارد و نویسنده ی آن را صرفا به اعتبار سن و سال «استاد» خطاب می کند و به حساب می آورد.دیگر غافل از این است که صرفا در این سایت و از طرف برخی نازکدلان بود که کسوت استادی بر تن آقایی که همه ی بزرگان شعروادب معاصر لقب شاعر دادن به وی را یک مزاح ناهنجار می دانند پوشانده شد.ورنه حضرت ایشان -اگرچه انسانی شریف و باسواد-به زعم داعی هیچوقت شاعر نبوده و نخواهد بود بل محب شعر و شعراست که گهگاه در نقد و بررسی شعر بزرگان ادب مقالات کوتاه قابل اعتنایی می نویسد.بنده هم به همین خاطر ایشان را ترحیب می کنم و دوست می دارم.بیش ازین را مایه ی تصدیع می دانم وفقط می ماند یک جمله و آن اینکه :حضراتی که سرانگشت مبارکشان عادت به کلیک دارد بدانند که پای چه مطلبی را وبه چه دلیل امضای «خوشم آمد» می گذارند.تا این ساعت سه بانوی بزرگوار از شاعران قابل سایت پای این مطلب امضای تایید نهاده اند و حکما بدین معناست که ارادتمند آنچه گفته ا م کتره ای بیش نبوده و ابراز محبتها و ارادتهای این بزرگواران نسبت به کمین هم اعتباری ندارد که گاهی به آن دل خوش کنم یا ببالم!خداراسپاس که اهل معنا و شاعران فهیم سایت -که اغلب هم پس از نگارش بنده بر نوشته ی کذا امضاهایشان را پس گرفتند-می دانند آنچه را که باید بدانند.
سید علی اصغر موسوی
1392/1/28 در ساعت : 0:15:40
استاد عزیز
خوش عمل نیک اندیش
خدا می داند من به همه، از جمله حضرتعالی ارادت دارم
ولی شمارا به خدا این"نازک دلان نازک اندیش " را نرنجانید.
از تفرقه جز تفرقه برنخواسته است.
می شود در برخی موارد "اغماض" کرد.
بالاخره "لایکلف الله نفسا الا وسعها"
پیشنهاد دادم در حیات خلوت ،که ذیل اشعار اساتید جایی مشخص کنند تا درصورت تمایل نقد شود. اگر اثری ضعیف بود خود شاعر ضرر می کند. نه اینکه اختلاف ایجاد
شود
خداوند نگهدار همه.
شما باد
یاحق
علی رضا آیت اللهی
1392/1/27 در ساعت : 10:51:35
سلام . برای آقای کرمی است امٌا شما هم اگر خواستید بخوانید .
حُسن نیٌت جناب عالی را سپاس می دارم . مسلٌما" نوشته های سیزده ماهه ی گذشته بنده در این سایت را مطالعه نفرموده اید که « ابتداء به ساکن » به قضاوت پرداخته اید و واکنشم را به احوالاتم ! نسبت داده اید . حال آنکه واکنش بنده مبتنی بر آموزشها و پژوهشهای بیش از نیم قرن در ایران و فرانسه است . نقد کردن شعر گفتن نیست که بیشتر ذوقی و شوقی باشد . روش های نقد ادبی در جهان شناخته شده و تدوین شده اند و موضوع تز هزاران دکترا قرار گرفته اند . حدٌ اقل ده عنوان کتاب معتبر هم به زبان فارسی دارند . باید فراگرفت ! . امٌا کسی که مثلا" سه سال در یک کلاس دبیرستان درجا زده است و موفق به کسب حتی یک دیپلم متوسطه نشده است و چون فالگیران هرچه را که می نویسد از روی کتاب می نویسد چگونه ممکن است نقد کردن را حتی فراگیرد ؛ که حال به نقد کردن هم بپردازد . بنده روش علمی نقد کردن را به این سایت آوردم تا اینکه سرگروهشان که تحت حمایت بی چون و چراست به بنده فحٌاشی کرد و نوشت : « رشحات قلم » که مطمئن هستم بدون اینکه به اهمیٌت این فحش واقف باشد . متوجه شدم که تا تحت حمایت « صاحب » ها نباشد چنین کاری نمی کند و بحث را خاتمه دادم . ایشان نشان داد که تفاوت بین مفهوم ( عمومی - جهانی ) افسانه و مفهوم ( مذهبی - اسلامی ) اسطوره را هم نمی داند . اگر به فرض محال نقد کردن را می دانستند و نیٌت خیر داشتند کامنت مینهادند تا پاسخ بگیرند . امٌا آنان طی این یک سال همیشه به دنبال ... و شاید از آنجمله اینکه چرا بنده ذیل نوشته ها و اشعار سایت گاه اظهار نظرهای تشریحی میگذارم که احتمالا" به انحصار دکان آنان لطمه می زند ؟! .
اگر کسی به بنده بگوید دماغم نسبتا" بزرگ است یا سنٌم از شصت گذشته است می پذیرم ؛ چون واقعیٌت دارد و به آن آگاهم . اگر کسی ایرادی بگیرد که منطق داشته باشد می پذیرم و تشکٌر هم می کنم : « من علٌمنی حرفی » . شعر در نفسِ شعور است و اگر شاعر خود شعور نداشته باشد شاعر نیست . امٌا اگر بروند جای دیگری مطرح کنند و جنجال به راه بیاندازند مفهومش چیست ؟ غرض ورزی نیست ؟ . جنجال سازی وبازارگرمی شاید برای مقاصد دیگر هم ... نیست ؟ . بحث در اینجا به هیچ وجه نقد ( که هیچ یک از این گروهک بر آن عالم نیستند و تکنیکهای دستورزبان فارسی و بدیع و عروض و قافیه هم فقط درصدی از نقد را تشکیل می دهند ) شعر نیست . غرائض دیگری است که حدود یک سال است که ادامه دارد و تا به اینجا کشیده شده است . این گروه کوچک کار دروغ ها و تهمت ها و افتراء هایش را به اینجا رسانده است که شاید در جهت منافع حرفه ای خود و « صاحب » ها جنجال سازی کند که این روزها لازم مینماید . امٌا در مقابل بنده ؟! . هیچ یک از شولاهای این گروه استعداد این که روزی ناقد شوند را هم ندارند - چه رسد به نقد نویسی کنونیشان . پاسخ به آنان خاموشی است . امٌا از سوی سراینده شعرهای خوب و عالی اگربحثی باشد بنده در خدمتم .
محمد وثوقی
1392/1/27 در ساعت : 14:52:3
سلام بر استاد نبوی عزیز
شرح و تفسیر عالمانه‌یی بود البته یکی دو نکته‌ی مبهم در متن مورد شرح هنوز باقی است که به نظرم مربوط به ذات هنر و ادبیات است و اگر حسن محسوب نشود عیبی هم نیست. روشنگری‌هایتان را سپاس.
اگر اجازه بفرمایید همین‌جا از فرصت استفاده کنم و توضیحی بدهم:
عیب هایش کو؟!
مانده است نهان ؟
بنده هم قبول دارم که متن بر اساس دیالوگ است: چون یک‌طرف مناظره، حضرت سلام الله علیها را انسانی عادی فرض کرده که درباره‌ی خصائلش افسانه‌پردازی شده است؛ از دید خودش می‌گوید: اگر افسانه نیست و حقیقت تاریخی دارد باید عیب و حسن او هر دو ثبت در تاریخ شده باشد و چون همه حسن است پس لابد با شخصیتی افسانه‌یی مواجهیم و نه حقیقی (همان‌چیزی که امروزه به خاکستری دیدن اشخاص معروف است). توضیحات دقیق‌تر و فنی‌تر را حضرتعالی فرموده‌اید؛ بنده فقط خواستم اشاره کنم: اگر دیالوگ را هم ـ حتی برخلاف فرم نوشتاری اثر ـ نپذیریم و سؤال‌کننده خودِ شاعر باشد باز هم وهنی در کار نیست زیرا پر واضح است که سؤال، استفهام انکاری و مفید و مؤکد معنی نفی است. با این همه بنده‌ی کم‌ترین این اثر را جزو بهترین‌های استاد آیت اللهی نمی‌دانم؛ اما بزرگوارانی را که نظر دیگری دارند هم واجب الاستغفار نمی‌خوانم.
ضمناً آقای خصلتی گرامی در «تساهل و بی‌توجهی در شعر فاطمی» اشاره یا اعتراضی به این دو سطر نداشتند و بنده هم اصلِ کار ایشان را تأیید کردم نه اعتراضی که به این دو سطر شده بود زیرا آن اعتراضات را وارد نمی‌دانم ـ نه نثرش را و نه نظمش را. مثلاً ایراد به جمع بستن حسن با "الف و نون فارسی" که واضح است در "حسنان" علامت تثنیه است در حالت رفعی، در فارسی غریب هست اما غلط نیست و صورت مأنوس‌ترش "حسنین" است ـ ... هر چند دغدغه‌های آن بزرگواران نیز در جای خود ستودنی است.
مستدام باشید
حمید خصلتی
1392/1/27 در ساعت : 17:19:56
با سلام بر همه ی عزیزان.تابه حال نشده است که در جواب نقد یا نظر تند یا توهینی که به بنده شده باشد جوابیه ای یا دفاعیه ای بنویسم .امادر مورداین شعر گونه ی جناب آیت اللهی حتی هیچ اشاره ای درمتن نوشته ام نکرده ام چه اگر قرار بود اشاره ای به این نوشته بکنم به شعر بودن یانبودن آن باید اشاره می کردم..اما ای کاش جناب آیت اللهی به جای وهن مستقیم عزیزانی که در سایت فعالیت میکنند قدری با گوشه کنایه صحبت میکردند.من برای جناب شان احترام زیادی قائل هستم و بیرون از این سایت هم مراوده ی وبلاگی داریم.اما ای کاش قدری بزرگوارانه تر برخورد می کردند ودر این باره نیز که فرموده اند نقد ادبی را وارد سایت کرده اند من منظورشان را نفهمیدم . بسیاری از کسانی که گاهی دست به قلم میشوند ومی نویسند را می شناسم وبه ادب ونزاکت وقدرت علمی شاننه من که بسیاری از شاعران سایت واقف هستند.هرچند اینجا شاید جای صحبت کردن در مورد نوشته یآقای آیت اللهی نباشد ولی فقط یک جمله عرض کنم .من اگر نگویم از شاعرانگی خالی میدانم ولی از ضعیف ترین نوشته های آقای آیت اللهی میدانم.مگر اینکه با نگاهی بزرگ منشانه واز منظری دیگر مثل جناب نبوی به آن نگاه کنیم.
وحیده افضلی
1392/1/27 در ساعت : 2:14:58
حق با شماست جناب نبوی
بهتره نرم تر و محترمانه تر با هم سخن بگوییم
محمود کریمی‌نیا (کریما)
1392/1/27 در ساعت : 12:33:58
درود بر استاد نبوي عزيز

دست مريزاد

باشد كه از نقد هايي اين چنين روشن وسازنده

بتوانيم بهره ببريم وبر ظرفيّت گفتمان ها بيافزاييم


ان شا اللاه.
علی عبداللهی
1392/1/28 در ساعت : 19:15:35
سلام و درود عزیز:
زیبا نگاشته اید و توضیحاتتان عالی بود وظیفه شاعر در شعر بیان کدها در بیان خلاقانه است و کلیدواژه ها باید خواننده را به تفکر وادار کند و اگر قرار باشد همه چیز را شسته و رفته بیان کند که مقاله بسیار شفاف این کار را می کند شاعر این اثر همان قدر مسلمان است که ناقدان ...و نباید در مقام نقد ترازوی ارزشی بودن و نبودن صاحبان سخن به میان آید هر چند که متاسفانه بسیار شاهد بوده وهستیم .درود بر ژرفای فهمتان


ملاصدرا را بگو
اندیشه ام تاول زده است
کمی فلسفه می خواهم
برایِ درمانش
حمیده میرزاد
1392/1/27 در ساعت : 1:46:14
سلام بر جناب نبوى
تحليل زيباى شما را از شعر استاد محترم جناب آيت الهى
بسيار پسنديدم.
عقيده دارم كه دوستى اهل بيت نقطه ى مشتركى براى محكمتر شدن دوستى ووحدت ماست چه زيباست كه نكته ها ى شعرى
يكديگر را زير ذره بين قرار ندهيم وبه نقدى منصفانه و محترمانه بسنده كنيم.
البته اين نظر شخصى بنده است .....
محمدجواد ایزدپناه
1392/1/28 در ساعت : 17:20:41
باسلام خدمت همه ی دوستان و اساتید گرامی
اینجانب به عنوان کوچکترین عضو سایت و کسی که آمده است تا شاگردی همه ی عزیزان را بکند از وضعیت به وجود آمده راضی نیستم
آن چه در این صفحه و در صفحات دیگر از این قبیل منتشر شده است بیشتر از آن که جنبه ی نقد داشته باشد عرصه ی دعوا و درگیری و متاسفانه انتقام گیری است.
در شرایطی که نویسنده ی مطلب(جناب آقای علیرضا آیت اللهی عزیز) حضور دارند منطقی نیست افراد دیگر نوشته ایشان را توجیه و تفسیر کنند.
سخن پایانی این که آیا واقعا همه ی ما حضرت صدیقه طاهره(س) را آن گونه که است شناخته ایم؟ اگر شناخته ایم آن را خوب به مخاطبانمان ارائه کرده ایم؟ اگر کرده ایم که اجر همه ی ما با حضرتش اما اگر نکرده ایم-که متاسفانه نکرده ایم- واقعا به خودمان بیاییم، با این همه کار نکرده ای که ما با آن مواجهیم چه نیازی است این همه حس لطیف و وقت شریفمان را صرف درگیری بر سر موضوعات جنبی بکنیم و از آن طرف با آن همه سخن نگفته ای که درباره حضرت فاطمه(س) و همه ی معصومین(ع) وجود دارد واقعا چه نیازی است بر لبه تیغ حرکت کنیم و طوری بنویسیم که برداشت غیرصحیح و متفاوت از نوشته مان بشود.
چرا واضح و شفاف با مخاطب حرف نمی زنیم؟
چرا اندیشه هایمان را صاف و صادقانه با مخاطب درمیان نمی گذاریم؟
دکتر آرزو صفایی
1392/1/27 در ساعت : 12:9:18
درود استاد گرامی
بسیار بهره بردم از تحلیل ارزشمندتان که خود نیز چون بر این باور بودم امضای خوشم آمد را زدم
حال اگر دیگر دوستان شتابان به ناکجا آباد رفته اند دلیلی ندارد که از دیگران بخواهند استغفار کنند که چه؟ که دوستان شتابزده راه گم کرده اند و ما باید تاوان دهیم؟ دوستان البته اگر کسی مرا دوست خود بداند چون در اینجا ظاهرا ادیان دیگر نفی میشوند بارها در پیامهای خصوصی مرا دعوت به اسلام کرده اند
اما نمیدانند دین نامی است که ما بر کردار و رفتار و وجدان خود نهاده ایم مسلمان باشیم یا مسیحی یا زرتشتی و یهودی وقتی ظالم باشیو دل بشکنیم دزدی کنیم مال یتیم بخوریم خون به نا حق بریزیم وووووو هیچ نیستیم هیچ.این را لازم دانستم توضیح دهم
در ضمن مطالعه عات من در زمینه ی مذاهب بیش نباشد از بسیاری فصیح تر است
اگر مرا نیز دوستی کوچک میدانید بهتر است عجولانه به قضاوت هم ننشینیم و تامل بیشتری داشته باشیم
تا شبه و دوگانگی برای هیچ کس ایجاد نشود
مانا باشید و ماندگار
دادار یار
صادق ایزدی گنابادی
1392/1/27 در ساعت : 8:19:46
سلام بر استاد بزرگ جناب اکبر نبوی
توجیهه خوبی بود گرچه از درون اثر نمی توان به چنین توجیهی دست یافت
جناب نبوی مستی و خلسه و حوصله نداشتن و.....را می توان در فیلم با دروبین و تصویر برداری به مخاطب القا کرد اما در دنیای مکتوب با ید این حالات و سکنات ، محل و موضع طرفین گفتگو با کلمات بیان شود که متاسفانه در اثر مورد اشاره شاعر نتوانسته است آنچه را که شما می فرمایید در عرصه ی عمل به ظهور برساند
ساده ترین برداشت از این شعر این است که یکی از طرفین گفتگو به نسبی بودن شخصیت حضرت زهرا و زمینی بودن آن حضرت اعتقاد دارد (حتی در مورد الگوها ) وطرف دیگر نیز ضمن تایید تلویحی این اعتقاد آنچه را که موجب الگو شدن حضرت زهرا شده است بیان می کند دیگر ان خلسه و مستی و اینکه طرف دوم بی حوصله است و...دریافتش بسیار مشکل و غیر ممکن است
البته در همین جا اعلام می کنم که مطب بنده در خصوص این شعر تند و توهین آمیز بود و بنده اولا از اقای آیه الهی عذر می خواهم که بنده را ببخشند و هم از درگاه خداوند تبارک تعالی طلب استغفار می کنم ضمنا جناب نبوی این آخرین مطلبی است که حقیر در مقام نقد و نظر می نویسم اگر به نظر بدرد بخوری رسیدم خصوصی برای شاعر خواهم فرستاد
خداوند شما را حفظ داشته باشد
محمدجواد ایزدپناه
1392/1/28 در ساعت : 17:20:32
باسلام خدمت همه ی دوستان و اساتید گرامی
اینجانب به عنوان کوچکترین عضو سایت و کسی که آمده است تا شاگردی همه ی عزیزان را بکند از وضعیت به وجود آمده راضی نیستم
آن چه در این صفحه و در صفحات دیگر از این قبیل منتشر شده است بیشتر از آن که جنبه ی نقد داشته باشد عرصه ی دعوا و درگیری و متاسفانه انتقام گیری است.
در شرایطی که نویسنده ی مطلب(جناب آقای علیرضا آیت اللهی عزیز) حضور دارند منطقی نیست افراد دیگر نوشته ایشان را توجیه و تفسیر کنند.
سخن پایانی این که آیا واقعا همه ی ما حضرت صدیقه طاهره(س) را آن گونه که است شناخته ایم؟ اگر شناخته ایم آن را خوب به مخاطبانمان ارائه کرده ایم؟ اگر کرده ایم که اجر همه ی ما با حضرتش اما اگر نکرده ایم-که متاسفانه نکرده ایم- واقعا به خودمان بیاییم، با این همه کار نکرده ای که ما با آن مواجهیم چه نیازی است این همه حس لطیف و وقت شریفمان را صرف درگیری بر سر موضوعات جنبی بکنیم و از آن طرف با آن همه سخن نگفته ای که درباره حضرت فاطمه(س) و همه ی معصومین(ع) وجود دارد واقعا چه نیازی است بر لبه تیغ حرکت کنیم و طوری بنویسیم که برداشت غیرصحیح و متفاوت از نوشته مان بشود.
چرا واضح و شفاف با مخاطب حرف نمی زنیم؟
چرا اندیشه هایمان را صاف و صادقانه با مخاطب درمیان نمی گذاریم؟
علی میرزائی
1392/1/27 در ساعت : 11:59:6
سلام استاد نازنین
تحلیلی زیبا و ادیبانه است.
دست مریزاد.
زنده باشید
نغمه مستشارنظامی
1392/1/27 در ساعت : 2:59:20
تحلیل زیبایی بود استاد
محمد نجفی نوکاشتی
1392/1/27 در ساعت : 23:12:31
درود
درباره اینکه بررسی شما دقیقا درست بوده یا خیر و اینکه واقعیت همانگونه هست که می فرمایید یا نه صحبتی ندارم، اما در مورد نوع نگاهتان با شما موافقم.

پير ما گفت خطا در قلم صنع نرفت ... آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد

نیاز به توضیح نیست، اما دوستان واقفند که این بیت حضرت حافظ بحث ها و جنجال های بسیاری به همراه داشته، و در منظر اول معنای بیت بسیار کافرانه به نظر میرسد! اما مطمئنا برداشت های دیگری هم از بیت می شود.حال آنکه منظور حافظ کدام بوده و چه بوده تنها خود حافظ می داند. درحالی که به واسطه ارادتی که اهل ادب به ایشان دارند کاملا خوشبینانه به شعر حضرت نگاه می کنند.

در آخر با احترام به نظر جناب خوش عمل،اگر هم روی "خوشم آمد" کلیک می کنیم لزوما به واسطه موافق بودن با کل مطلب نیست.لذا نسیبت دادن شاعران فهیم "تنها" به عزیزانی که تایید نکرده اند چندان شایسته نیست.
با احترام مجدد
بازدید امروز : 5,440 | بازدید دیروز : 6,951 | بازدید کل : 122,806,514
logo-samandehi